چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۰

شیوه‌های تفکر

اصلی‌ترین شیوه تفکر دولت ایران

کسب قدرت سیاسی در ۱۳۵۷ توسط نیروئی که رهبرش می‌گفت: «لاکن اقتصاد مال خر است، ما برای خربزه انقلاب نکردیم» با حمایت امپریالیسم جهانی ممکن گردید. امروز که بیش از ۴۰ سال از آن تاریخ میگذرد، ما با همان جهل و عقب ماندگی در دولتمردان رژیم به ویژه رئیس جمهور آدمکش‌اش روبه رو هستیم «آقایان بانک‌ها، من هم به بانک‌های محترم استان میگم، هم به سراسر کشور، به هیچ عنوان نباید هیچ بانکی که بانک میخواد تملک بکنه موجب تعطیلی بانک بشه»

این دولت زمین را آفریده خدا می‌داند، و متعلق به خداوند است، به لحاظ عملی زمین به پیامبرش تعلق می‌گیرد و پیامبرش زمین را به جانشینان خود تفویض نموده است.

در نتیجه دولت (بورژوازی) مالک زمین است و هرچه در آن وجود دارد. آنچه در روی زمین وجود دارد، ۷٫۵ میلیارد انسان، جهان وحش، معادن و کل طبیعت است. دولت ایران چون مالک نقدا این سرزمین است، خود را محق می‌داند با انسان‌ها به عنوان بخشی از زمین، با جهان وحش و طبیعت هر طور که می‌خواهد رفتار کند. همه را بکشد، نابود کند و تخریب نماید. کوچکترین اعتراض نیز کفر و مستحق عقوبت است. تخریب محیط زیست نیز به دست خداست. هر وقت بخواهد آن را ترمیم می‌کند.

شیوه تفکر بورژوازی حاکم در ایران، این طبقه را به عنوان دشمن درجه اول، در تقابل با همه انسان‌ها، در تقابل با جهان وحش و سلامت طبیعت قرار داده است.

 

شیوه تفکر ارتجاعی در بدنه جامعه

۱- در سال ۱۳۵۶ نارضائی اقشار فرودست به ویژه حاشیه نشینان تهران و شهر‌های بزرگ، ابعاد بی سابقه‌یی یافته بود. جنبش چپ جان تازه‌ای گرفته و خیزش انقلابی با سرعتی بی نظیر به سطح یک انقلاب اجتماعی تکامل می‌یافت. دقیقاً در این لحظه که می‌بایست جنبش کارگری و کمونیستی در رأس این خیزش قرار گیرد، امپریالیست‌های آمریکا، فرانسه، بریتانیا و... خمینی را به پاریس آورند و به صورت رهبر تعیین شده انقلاب جا انداختند.

چرا چنین شد؟

یکی از دلائل مهم آن شیوه تفکر قشر میانه و بالای خرده بورژوازی وسیع ایران بود، که عدم اعتماد به نیروی خود جهت تعیین سرنوشت خویش، به دلیل ذات دوگانه طبقاتی‌اش و به دلیل حاکمیت صدها سال اندیشه‌ی “خدایا به داد من برس“ و امید به یک ناجی را، در درون جامعه نشت می‌داد. مردم دخالت نیروهای امپریالیستی را نه تنها خطر جدی تلقی نکردند، بلکه ودیه‌ی آسمانی نیز دانستند. اکثر سازمان‌های بورژوازی و خرده بورژوازی آن دوران نماینده به پاریس فرستادند و با خمینی و نمایندگان امپریالیست‌ها مذاکره نمودند و برای “آزادی ایران“ شرایط آن‌‌ها را پذیرفتند.

این شیوه تفکر هنوز هم در قشر خرده بورژوازی میانه و مرفه وجود دارد و هم در بخشی از اقشار زحمتکش. نیروهای سلطنت طلب و مجاهد، هنوز هم در تالارهای کنگره آمریکا در فکر “نجات ایران“ هستند. طرفداران آن‌‌ها نه تنها کک‌شان نمی‌گزد ، بلکه با هر اعتراض امریکا به دولت ایران، تشعشعات خیره کننده “آزادی“ ایران را می‌بینند. مردمان فرو دست ولی در تجربیات چند دهه مبارزات خود، این شیوه تفکر را زیر سؤال کشیده‌، به متشکل شدن رو آورده و به قدرت تشکل و همبستگی در مبارزه اعتماد کرده‌اند. لذا این شیوه تفکر فاسد عمدتاً کارائی خود را در طبقات و اقشار زحمتکش از دست داده است.

۲- شیوه تفکری که معیار مذهبی را به جای معیار طبقاتی می‌نشاند. 

در شیوه تفکر اسلامی شیعه، بزرگترین دشمن اسلام، منکرین خدا و پیامبر او هستند. دشمنان کوچکتر: مرتدین به اسلام، دین بهائی و مذهب سنی است. البته بورژوازی به روشنی و دقت می‌داند که دشمن طبقاتی‌اش کارگران و زحمتکشان جامعه هستند ولی با نفوذ شیوه تفکر فوق سعی دارد در طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و کل جامعه انشعاب ایجاد کرده و سمت‌گیری آن‌‌ها را در انهدام بورژوازی و ساختار اجتماعی آن، منحرف نماید. رژیم جمهوری اسلامی در اوان حاکمیت‌اش جهت تدارک سرکوب اعتراضات، شعار می‌داد “اسلام در خطر است“. و عده‌یی را بسیج می‌کرد.

این شیوه تفکر خطرناک علیه طبقات زحمتکش در اوائل به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی با قدرت در بدنه جامعه دمیده می‌شد و واقعاً نیز تأثیر مخرب وسیعی داشت. در پروسه‌های بعدی، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان، در مبارزه خود علیه نیروهای سرکوب‌گر و غارت و استثمار روز افزون توسط سرمایه‌داری، و در این جریان تکامل آگاهی و شعور طبقاتی‌شان در فضای چپ حاکم بر جنبش کارگری، دشمن طبقاتی خود را با روشنی روز افزونی شناختند و این آگاهی از پائین در حال نشت در کل جامعه است. حال همین “اسلام در خطر است“ نویدی از جانب توده‌ها تلقی می‌گردد و با لبخند می‌گویند، چه بهتر!

۳- شیوه تفکر اتهام زنی.

این شیوه تفکر بورژوازی، پروسه تکامل خود را در سازمان‌های جاسوسی و ضد جاسوسی از سر گذرانده است. بورژوازی تمام کشورهای سرمایه‌داری، از این شیوه تفکر برای پاشیدن ارعاب در جامعه، پاسیو کردن مبارزین و توجیه دستگیری، شکنجه و کشتار آن‌‌ها استفاده می‌کند. بورژوازی با این شیوه تفکر سعی در منفرد کردن دشمنان خود دارد تا اعمال خود علیه آنان را توجیه کند.

در نتیجه این شیوه تفکر به صورت ابزار مورد استفاده سرمایه‌داری‌ست.

تا زمانی که رژیم جمهوری اسلامی ذات مرتجع طبقاتی خود را ظاهر نکرده بود، تا زمانی که سیاست‌های خانمان برانداز اقتصادی، سیاسی و محیط زیستی آن کاملا در خفا  تدارک و انجام می‌شد، به کارگیری این ابزار در موارد مشخص و انسان‌های مشخص می‌توانست خشم و نفرت طیفی نه چندان کوچک از طرفداران رژیم را علیه آن مورد مشخص و انسان مشخص برانگیزد.

ولی با تکرار مکرر اتهام زنی رژیم علیه مبارزین و شناخته بودن مبارزین و صداقت آنان برای مردم، این شیوه تأثیر خود را کاملاً از دست داده و با هر تکرار آن، رژیم منفردتر و مبارزین مورد اتهام در نزد مردم گرامی‌تر می‌شوند. برای مثال می‌توان از مبارزینی که با این شیوه متهم و به بند کشیده شده‌اند، مثل اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان، نرگس محمد و بسیاری از طرفداران و فعالین محیط زیست نام برد.

شیوه تفکر غیر پرولتری در جنبش کمونیستی

جنبش کمونیستی ایران، جزوی جدائی ناپذیر از کل جامعه ایران است. در نتیجه بین کمونیست‌ها و طبقات موجود در جامعه دیوار چین وجود ندارد. ایدئولوژی بورژوازی از بالا و ایدئولوژی پرولتری از پائین در دو قطب متضاد بر جامعه و برهم تأثیر می‌گذارند.

تأثیر ایدئولوژی پرولتری بر کارگران و زحمتکشان، در حاکمین سردرگمی و تشدید تضاهای‌شان را به همراه دارد، در آن‌‌ها انشعاب و تصویه به وجود می‌آورد و  چهره فاشیستی حاکمین را بر ملا می‌سازد و آن‌‌ها را هر چه بیشتر به سوی “آخرین وسیله حفظ حیاتشان“ سوق می‌دهد: سرکوب خونین و گسترده جنبش‌ها.

تأثیر ایدئولوژی و شیوه تفکر بورژوازی در جنبش کارگری و کمونیستی، آن‌‌ها را از خط رادیکال جهت ایجاد حزب کمونیست راستین ایران، تدارک انقلاب مسلحانه توده‌ای علیه بورژوازی و سرنگونی آن و ساختمان سوسیالیسم منحرف می‌کند. اخلال، سردرگمی و انشعاب به وجود می‌آورد.

لذا ما در این جا به بعضی شیوه‌های تفکر بورژوازی رسوخ کرده در جنبش کمونیستی اشاره می‌نمائیم:

۱- متأسفانه شیوه اتهام زنی که در فوق بدان اشاره شد  در جنبش کمونیستی نیز رسوخ کرده است. رسوخ این شیوه تفکر ناشی از نفوذ ایدئولوژی بورژوازی نسبت به انتقاد و انتقاد از خود است.

برخورد بورژوازی در قبال انتقاد، انتقام است.

این ایدئولوژی در درجه اول شیوه انتقاد و انتقاد از خود را که برای تصویه و پاک نگه داشتن جنبش از شیوه‌های تفکر فاسد بورژوازی ضروریست، از برنامه احزاب پرولتری، از برنامه سلول‌های کار و فعالیت این احزاب و از تفکر هر عنصر کمونیست می‌زداید و به جای آن شیوه تفکر انتقام علیه انتقاد کننده را می‌نشاند. این انتقام به صورت‌های متنوع اتهام  و برچسب زنی ظاهر می‌شود که جنایت کارانه‌ترین نوع آن اتهام پلیسی بر کمونیست‌های منتقد است.

اگر استحکام لازم ایدئولوژیک در کمونیست‌های مورد اتهام پلیسی نباشد، آن‌‌ها را بدنام، دلسرد و نسبت به کل جنبش بدبین می‌نماید و در آخر نیز به کنج عزلت می‌کشاند. به بیان دیگر آن‌‌ها را به لحاظ سیاسی و اجتماعی ترور و نابود می‌کند. لنین نیز در این مورد برخورد خلاقی دارد. لذا این شیوه تفکر و این شیوه برچسب زنی جنایت کارانه ترین شیوه‌هاست که بورژوازی توسط خرده بورژوازی دائماً در جنبش کمونیستی نشت می‌دهد. لذا مبارزه علیه آن نیز امر دائمی است

متأسفانه در برخورد به این شیوه‌ها، روش اپورتونیستی اتخاذ می‌گردد. این شیوه تفکر را در بین خود می‌بینند، می‌بینند که رفیق شریف‌شان مورد اتهام پلیسی قرار گرفته است ولی سکوت می‌کنند تا اتهام زننده را “از دست ندهند“ و یا صلح و آشتی در حزب و سازمانشان دچار اخلال نگردد.

شیوه درست برخورد به چنین کمونیست‌های اتهام زنی، دامن زدن به انتقاد پرولتری در سازمان، کمک به این رفقا در انتقاد از خود سازنده و در صورت عدم موفقیت و تمکین آن‌‌ها از انتقاد از خود، طرد و اخراج ‌شان از سازمان و یا حزب مربوطه است.

۲- شیوه تفکری که به بهانه تغییر اوضاع، تمام دستاوردهای بین‌المللی پرولتاریا را که در قالب تئوری‌های جهان شمول مارکسیسم تدوین گشته است، نفی می‌نماید.

سازمانی معتقد می‌گردد که شرایط تغییر کرده و دیگر مسأله ملی آن طور که لنین طرح کرده اعتبارش را از دست داده است.

حزب دیگر می‌گوید: باید معیارهای مدرن برای ساختمان حزب تدوین کرد. باید از لنین و مائو تسه‌دون گذشت و به معیارهای متعالی‌تری رسید. لذا چه باید کرد لنین و علیه لیبرالیسم مائو تسه‌دون و دیگر آثار رهبران پرولتاریای بین‌المللی، در این رابطه دیگر برای امروز معتبر نیستند.

گروه دیگری می‌گوید: لنین یکی از رهبران بزرگ پرولتاریای روسیه بود ولی ماتریالیسم و امپریوکرایتیسیسم او بدترین کتاب فلسفی است که تا کنون نگاشته شده است.

و...

و وقتی در کل به این “نقدها“ می‌نگری، چیزی از دستاوردهای لنین برای امروز معتبر نیست. بدین ترتیب مارکس نیز نفی شده است. ولی فریاد زنده باد مارکسیسم آن‌‌ها گوش را کر می‌کند.

این شیوه تفکر بهترین شرایط را برای نشاندن لیبرالیسم بورژوازی بجای سوسیالیسم علمی، رفرم به جای انقلاب و ساختار “دمکراتیک“ سرمایه‌داری به جای سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا، فراهم میسازد.

۳- می‌گویند استالین ۳۰ میلیون آدم کشته است. عجب جنایت کاری! از کجا دانسته‌یی؟ در روزنامه  Time خوانده ‌م.

می‌گویند روغن بادام برای کچلی درمان است. از کجا این را می‌دانی؟ شنیده‌ام.

می‌گویند مائو تسه‌دون  از ۱۲۲۱ تا ۱۹۴۵ حدود ۵۰ میلیون آدم کشته است. از کجا این اطلاع را کسب کرده‌یی؟ در روزنامه Die Welt آلمان نوشته بود.

این شیوه کسب اطلاعات را بورژوازی برای خود به کار نمی‌برد. این طبقه اطلاعات دقیق می‌خواهد تا بتواند واقعیت را به نفع خود تغییر دهد. ولی همین طبقه سبک کار منحط فوق را در جنبش کمونیستی رسوخ می‌دهد.

متأسفانه در جنبش کمونیستی ایران نه یک آموزش و پژوهش سیستماتیک از آثار مارکس، لنین، استالین، مائو تسه‌دون، روزا لوکزامبورگ و آنتونیو گرامشی، صورت می‌گیرد و نه تحقیق و بررسی علمی در مورد وقایع مهم و شخصیت‌های مهم پرولتری انجام می‌پذیرد.

به همین جهت در این جنبش راجع به هر مسأله تاریخی، هر شخصیت بین‌المللی و ملی، در مورد روند تاریخی هر پدیده‌ای، سردرگمی و عقاید بی‌نهایت انحرافی وجود دارد که نه در نتیجه تحقیق و بررسی و پژوهش علمی بلکه ناشی از شیوه تفکر خرده بورژوازی، سرسری، سهل انگارانه و به بی مسئولیتی کامل حاصل گردیده است.

برای زنده و شاداب کردن جنبش کمونیستی و ایجاد شرایطی که تمام انرژی سازمان ها و احزاب کمونیستی در خدمت به طبقه کارگر آزاد گردد و سمت وحدت سازمانی و پیوند با طبقه کارگر را در پیش گیرند، زدودن این شیوه‌های تفکر فاسد خرده بورژوازی ضرورتی تام می‌باید.

سرود انترناسیونال

1mai
 حزب کمونیست راستین ایران را در پیوند با طبقه کارگر ایجاد کنیم

سرود بلاچاو

در صورت توافق با خط مشی نظم کمونیستی

در انتشار آن بکوشید

بیانات موجز

سیمون دوبووار

زیرکانه ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است. زیرا زنان اسیر... دیگر قادر نخواهند بود انسان‌هائی آگاه و آزادیخواه پرورش دهند

افلاطون

هیچ کس به اندازه کسی که حقیقت را میگوید مورد تنفر واقع نمی‌شود

دستایوفسکی

آزادی برای همه ملت‌ها سقف دارد. سقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکری مردمان دارد. در جامعه‌ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد،دسقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود. تقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدم‌های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می‌خورد که حذف میشوند. آدم‌های کوتاه اما راحت جولان میدهند. بعضی از آدم‌های بزرگ هم برای تقا، آنقدر سرشان را خم می‌کنند که کوتوله می‌شوند و سقف پائین و پائین‌تر می‌آید و مردم بیشتر و بیشتر قوذ می‌کنند، تا این که تا کمدر خم می‌شوند و دیگر نمی‌توانند قد راست کنند.

نیچه

آنچه را که محمد به عنوان دین و آئین به پیروان خود داده است و به جهانیان پیشکش نموده است، اگر نام دین بر آن نمی‌گذاشتند، آدمی چنین می‌پنداشت که این گفتار مشتی مردم جنگلی است که به شهر نشین‌ها پیشنهاد کرده‌اند. زیرا دین که نمی‌تواند چنین خشن و دور از انسانیت باشد. دینی که پر از فرمان کشتن و بریدن دست و پا و ربودن و تصاحب زنان مردم باشد و یا دستور چاپیدن دارایی و هستی مردم را بدهد، دین نیست، بلکه فرمان نابودی اندیشه و روان و کالبد است. من دینی به این بیدادگری و ستم پیشگی ندیده‌ام. راست است که این دین از بیابان آمده و بنابراین درخور همان بیابان نشین‌هاست و جائی در میان مردم متمدن ندارد و نمی‌تواند داشته باشد.

Joomla Accordion
Go to top

خود را سازمان دهیم!