اوضاع پر تنش بین‌المللی و ایران و وظائف ما!

اکنون اعتصابات کارگران پیمانی در ۱۱۶ پالایشگاه نفت و مؤسسات گاز و پتروشیمی  در جریان است. در همبستگی با این مبارزات، کارگران تعرفه‌یی نیز بدان پیوسته و کارگران بیشتر کارخانجات بزرگ ایران نیز از آن پشتیبانی نموده‌اند. موج اعتصابات کارگری کل جامعه ایران را می‌تکاند.

شرایط تکوین یافته ناشی از مبارزات کارگری در این مناطق و معضل کم آبی و بی برقی، بر آتش زیر خاکستر ستم دیدگان جنوب دمید و فریاد صدها هزار ستم دیده و خانمان برباد رفته خوزستان به صورت مشتی محکم بر دهان یاوه‌گوی سرمایه‌داری ایران کوبید. در پشتیبانی از این مبارزات، زحمتکشان آذربایجان، بلوچستان، استان مرکزی و استان یکم به و کلیه زحمتکشان ایران به خیابان‌ها آمدند و با نیروهای اهریمنی رژیم سرمایه‌داری – مذهبی ایران درگیر شدند.

ایران در تب و تاب مبارزه‌‌ی طبقه کارگر و اقشار تحت ستم و آزادیخواهان مترقی ملتهب است. هر حرکت مبارزاتی در همان شکل اولیه‌اش با کل جنبش اعتراضی درهم می‌تند. با هر آغازی، با هر پشتیبانی‌یی و با هر به هم پیوستگی‌یی انرژی و اراده برای ادامه مبارزه جهت رهائی از تحقیر، فقر، جنگ، اعتیاد، بی عدالتی و بیماری در رگ‌ها با شدتی بی نظیر میکوبد. ایران آرام آرام به جهنمی برای حاکمین سرمایه‌دار و مذهبی تبدیل می‌شود، حاکمینی که از اکنون و یا از گذشته‌های نه چندان دور با انبانی انباشته از میلیاردها دلار، در فکر فرار به گوشه‌یی ناشناخته در این دنیای پهناور هستند.

انتخابات در ایران با هدف قانونی کردن تصفیه جناح اصلاح طلب توسط جناح اصولگرا برگزار شد و رئیسی، جنایت کار حرفه‌یی و خونخواری که دستانش مستقیماً به خون هزاران تن از فرزندان این کشور آغشته است، به عنوان رئیس جمهور و استولپین ایران، توسط جناح اصولگرا منتصب گردید. تصفیه درونی رژیم دو هدف بزرگ را دنبال می‌کرد: ۱- ایجاد انسجام، تحرک و آمادگی بالا جهت مقابله با حرکات اعتراضی مردم و سرکوب آن و  ۲- تمرکز ثروت‌های کشور و چپاول آن توسط عده‌یی کمتر و بذل و بخشش آسان‌تر بخشی از آن به نیروهای تروریست منطقه و دولت‌های فاشیستی. این رژیم انفراد روز افزونش از مردم ایران را در همبستگی با گروه‌های تروریست و دولت‌های فاشیستی جبران می‌کند. مدتی است که مردم مبارز در خیابان‌ شهرهای ایران علاوه بر پاسداران انقلاب اسلامی، با نیروهای مسلح حوثی، حشدالشعبی و... روبرو می‌شوند.

در جنبش آبان سال پیش خامنه‌ای در رابطه با مبارزات گسترش یابنده مردم، به نیروهای سرکوبگر پاسداران گفت: آتش به اختیار. به زانو درآورید.

در آن ماه بیش از هزار نفر توسط نیروهای انتظامی ایرانی و نیروهای تروریست غیر ایرانی، جان خود را از دست دادند ولی جنبش پس از لمحه‌یی کوتاه دوباره سر برآورد و امروز زوایای جامعه ایران را در می‌نوردد.

ایران به کجا می‌رود؟

ایران یکی از کشورهای جهان و عضوی فعال از جامعه جهانی‌ست. در نتیجه بدون درک درست از اوضاع بین‌المللی نمی‌توان در مورد آینده ایران و یا هر کشور دیگری نظر تا اندازه‌یی صائب ارائه کرد. بر این ضرورت، می‌پردازیم به تحلیلی مختصر اوضاع بین‌المللی.

اوضاع بین‌المللی

از سال‌های ۱۹۷۰ میلادی، با تغییر سازمان تولید سرمایه‌داری بین‌المللی، از درون صدها هزار شرکت غول آسای جهانی، ۵۰۰ ابر شرکت جهانی سر برآورد که توسط یک میلیون سوپر کنسرن بین‌المللی دختر، ۹۰٪ از ارزش‌ اضافه‌ی تولید شده توسط کلیه نیروهای استثمار شونده جهان یعنی کارگران را می‌مکد. آن‌‌ها در سال ۲۰۱۸ بیش از ۹۰٪ تولید ناخالص جهان یعنی 135.435.946.000.000 دلار را در حیطه قدرت خود داشتند که امروزه حجم بیشتری را تحت کنترل گرفته‌اند.

این تغییر بزرگ باعث گردیده تا کلیه دولت‌های سرمایه‌داری و عقب مانده‌تر از آن در جهان، به صورت سازمان خدماتی عظیم‌ترین کنسرن‌های جهانی درآیند. لذا بندهای وابستگی دولت‌های کوچک  به دولت‌های بزرگ جای خود را به وابستگی همه‌ی دولت‌ها به کنسرن‌های بین‌المللی داد.

از جانب دیگر کنسرن‌های عظیم بین‌المللی جهت پیش برد امیال‌شان، بیش از پیش به دولت‌هاي ملی به عنوان ابزار بورکراتیک نظامی، نیازمندند.

ناشی از این تغییر با هر رقابت و تنشی بین کنسرن‌های بین‌المللی تعدادی از دولت‌ها در مقابل هم صف آرائی می‌کنند. از آنجائی که تضاد بین کنسرن‌های امپریالیستی بین‌المللی آشتی ناپذیر و مداوم است، تنش بین کشورهای جهان یک تنش فزاینده‌ی آرام ناپذیر و دائمی گشته است. این امر امنیت را در کل سیاره ما کاملاً از بین برده و دولت ها برای حفظ خود صدها هزار میلیارد از بودجه کشوری را صرف خرید اسلحه می‌کنند.

از آغاز گلوبالیزاسیون در سال‌های ۹۰ قرن گذشته و باز شدن درهای کلیه کشورها به روی سرمایه کشورهای امپریالیستی، چند کشور سرمایه‌داری به کشورهای امپریالیستی تبدیل شدند. مثل: چین، روسیه، هند و ترکیه.

۵۰۰ کنسرن بین‌المللی یاد شده ثابت نیستند. در نتیجه‌ی رقابت، اقدامات نابود کننده علیه هم و درهم جوشی‌ها ، رتبه بندی آن‌‌ها تغییر می‌کند. بعضی رتبه‌ی خود را از دست می‌دهند و بعضی دیگر جای آن‌‌ها را می‌گیرند. جدول زیر این واقعیت را به خوبی می‌نمایاند. بعضی از کنسرن‌های بزرگ آمریکائی، فرانسوی و...  که تا سال ۲۰۱۵ رتبه‌های اول تا چهارم را داشتند، توسط کنسرن‌های چینی عقب رانده شده و جای آن‌‌ها را گرفته‌اند.

ده بانگ بزرگ جهان 2020
بانک کشور درآمد میلیارد دلار ذز سال
بانک صنعت و تجارت چین چین 4.322,00
بانک ساختاری چین چین 3.822,00
بانک کشاورزی چین چین 3.698,00
بانک چین چین 3.387,00
جی پی مورگان چیس آمریکا 3.139,00
اچ اس بی سی هولدینگ پی ال سی انگلستان 2.913,00
میتسوبیشی یو اف چی گروه مالی ژاپن 2.893,00
بانک آمریکا آمریکا 2.620,00
بی ان پی پاربی‌باس فرانسه 2.430,00
کردیت آگریکول فرانسه 1.984,00
https://de.fxssi.com/top-20-der-groessten-banken-der-welt 16.7.2020 قرائت شده در

امروزه کنسرن‌های امپریالیستی و استثمارگر چینی بعد از آمریکا، پر تعدادترین در بین ۵۰۰ کنسرن بین‌المللی هستند.

برآمدن چین به صورت یک ابر قدرت امپریالیستی در حال رشد با اقتصادی متهاجم جهت کسب تمام بازارهای جهان، و ضعف اقتصادی امپریالیسم آمریکا در مقابله با این ابر قدرت تازه به دوران رسیده، آنچنان رقابتی در سطح اقتصادی، سیاسی و نظامی بین این دو ابر قدرت ایجاد کرده که سیاره ما را به جنگ جهانی سوم نزدیک نموده است. در حالی که امپریالیسم آمریکا ضعف اقتصادی خود را با تشنج، جنگ و فروش اسلحه جبران می‌کند و به صورت بزرگترین و خوفناکترین دشمن بشریت عمل می‌نماید، امپریالیسم چین با تهاجم اقتصادی تک تک بازارهای آمریکا را از چنگ‌اش درمی‌آورد. به طوری که چین بعد از آمریکا بزرگترین استثمار کننده زحمتکشان جهان گشته است. کشورها و اتحادیه‌های بزرگ بین‌المللی دیگر مثل روسیه و اتحادیه اروپا، ژاپن، هند و ترکیه بین این دو ابر قدرت مرتب در حال نوسان هستند. در تقابل با آمریکا، روسیه با وجود اختلافات بسیار با چین به این کشور متمایل است.

ایران در اوضاع بین‌المللی

دولت ایران

ایران یک جامعه سرمایه‌داری‌ست و دولت آن نماینده طبقه سرمایه‌دار است که وابسته به کنسرن‌های امپریالیستی عظیم جهانی است. لذا ادا و اطوارهای ضد امپریالیستی رژیم ایران جز عوام فریبی ساده لوحان چیزی نیست.

در درون دولت ایران به طور کلی دو گرایشات مختلف در وابستگی وجود دارد

۱- جناح اصولگرا، فرمانبرداران از کنسرن‌های چینی و روسی

۲- اصلاح طلب، وابستگان و متمایلین به کنسرن‌های غربی

کنسرن‌های امپریالیستی بین‌المللی چینی و روسی که دولت چین و روسیه را در ید قدرت خود دارند به علت منابع عظیمی که از این رژیم نصیب‌شان می‌شود، حافظان آن هستند و از تمام سیاست های داخلی و خارجی آن دفاع می‌کنند. جناح اصولگرا که قدرت اقتصادی و تسلیحاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز در پشت خود دارد و خامنه‌ای را در رأس نشانده، با طرد جناح اصلاح طلب از قدرت، جاده را هر چه بیشتر برای نفوذ کنسرن‌های روسی و چینی فراهم کرده‌ است.

در عین حال در درون این دولت نمایندگان سه نوع از سرمایه‌داری که در تضادی دائم علیه یکدیگر به توطئه مشغول‌اند نیز وجود دارد:

۱- سرمایه‌داران تجاری

۲- سرمایه داران ربائی بانکی

۳- سرمایه‌داران صنعتی

این سرمایه‌داران بر مبنای نزدیکی و یا حضورشان در دولت و مراکز انباشت سرمایه، تا آن جا که می‌توانند، با وجدانی آسوده از هیچ غارت و چپاولی فرو گذار نمی‌کنند.

محاصره اقتصادی ایران توسط دولت آمریکا، برای سرمایه‌داران تجاری نزدیک به دولت، نعمت باد آورده است. این‌ها با تأسیس شرکت‌های صادرات و واردات، مواد نیاز کشور را قاچاق وارد کرده و به قیمت‌های گزاف به فروش میرسانند و از این طریق میلیاردها دلار سود حاصل می‌کنند که کمترین مالیات را نیز برای آن نمی‌پردازند. این سرمایه‌داران اساساً رشد صنعت در ایران را برنمی‌تابند.

ولی با تشدید محاصره اقتصادی و کم شدن درآمد نفت و بالا رفتن کسر بودجه در ایران، دولت سعی می‌کند صنایعی را به وجود آورد که محصولات‌اش برای ایران تحریم شده است. لذا سهم صنعت و معدن در بودجه سال ۱۳۹۹ حدود ۲۵٪ رشد نشان می‌دهد. ولی میزان اعتبارات تخصیص داده شده در عمل بسیار کمتر از این مقدار می‌باشد. لذا با وجود حمایت اسمی دولت از صنایع، رشد آن با کندی و مشکلات همراه است. در عین حال حاکمیت سیاست‌های ارتجاعی بر رشد صنعت و ندانم کاری‌های متخصصین باعث نارسائی‌های مرگباری برای مردم مناطقی از ایران گشته است مثل برپائی صنایع بزرگی که تولید در آن مستلزم آب فراوان است در مناطق خشک بی آب. بی آبی و تشنگی بی مثال خوزستان نمونه‌یی از این سیاست‌های مخرب ارتجاعی ست.

جناح حاکم سرمایه‌داری ایران همیشه سه بودجه را در نظر دارد.

۱- بودجه علنی کشور

۲- بودجه علنی و مخفی تسلیحاتی

۳- بودجه مخفی برای کمک رسانی به گروه‌های تروریستی و دولت های فاشیستی. دولت آمریکا که خود در سطح بین‌المللی فاشیسم اعمال می‌کند، سعی می‌نماید با گسترش تحریم‌ها، موانعی در راه کمک رسانی به گروه‌های تروریستی بین‌المللی طرفدار جمهوری اسلامی ایران ایجاد نماید. ولی رژیم ایران به این گروه‌ها بیش از دلار آمریکا و یا یوروی اروپا، طلای ناب تقدیم می‌کند. تنها تولید سالانه طلای معدن بناب ۱۰ تن می‌باشد که گزارش آن را فقط خامنه‌ای دریافت مینماید و مبلغ آن در بودجه لحاظ نمی‌شود.

رفتار و کردار نمایندگان بورژوازی یعنی دولتمردان ایران، همانند سرداران یک لشکر اسلامی فاتح است که این سرزمین را فتح کرده و مالک سرزمین و جان و مال مردم هستند. لذا برای ایجاد امنیت بالا و خفه کردن هر صدائی، خود را تا دندان مسلح کرده‌اند و فاشیسم اعمال می‌کنند.

از آنچه که گذشت نتیجه می‌شود که

۱- هدف غائی و اساسی جمهوری اسلامی حفظ نظام سرمایه‌داری، و در شکل ویژه و مشخص آن حفظ و تداوم حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی است.

۲- سرمایه داری ایران به کنسرن‌های عظیم بین‌المللی وابسته است. لذا رژیم جمهوری اسلامی حافظ منافع سرمایه‌ی جهانی و داخلی است. در شرایط امروزه بین‌المللی رژیم جمهوری اسلامی بیش از سرمایه داخلی به سرمایه بین‌المللی شرقی تکیه دارد.

۳- اکثر دولتمران این رژیم را قاتلین، دزدها، قاچاقچیان کالا و انسان، اغواگران و جاکشان رسمی دولتی، تشکیل می‌دهند که به غایت ضد انسانی هستند و با کوچکترین بهانه روی توده‌های کار و زحمت و آزادیخواهان مترقی  شلیک می‌کنند. هر چه وسعت مبارزات توده‌ها با مرکزیت طبقه کارگر گسترده‌تر گردد، اقدامات سرکوب گرانه و تسلیحاتی رژیم نیز متمرکزتر و وسیع‌تر می‌گردد.

طبقه کارگر ایران

تعداد طبقه کارگر در سال ۱۳۹۵ بر طبق گزارش اقتصاد انلاین ۱۳۷۷۹۰۰۰ نفر که تحت پوشش بیمه تآمین اجتماعی هستند، برآورد شده است. بعلاوه ۴ میلیون کارگر موقتی که تحت هیچ بیمه‌یی پوشش داده نمی‌شوند نیز در جامعه حضور دارند. در نتیجه مجموع کارگران ایران ۱۷۷۷۹۰۰۰ نفر برآورد می‌شود. اگر خانواده هر کارگری فقط سه نفر را شامل شود، مجموع کارگران و خانواده‌ی آن‌‌ها  ۵۳۳۳۷۰۰۰ نفر از کل جمعیت 70495782 را شامل میشده است. اگر این تعداد را در جمعیت ۸۲۹۱۴۰۰۰ نفری سال ۲۰۲۱ ثابت فرض کنیم باز هم جمعیت کارگران نسبت به هر طبقه‌یی و کل جمعیت کارگران و خانواده‌هاشان نسبت به کل جمعیت ایران در اکثریت می‌باشد.

کارگران ایران که تا اواخر حاکمیت پهلوی ریشه‌ دهقانی داشتند، در دوران حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ریشه کارگری دارند و تعداد تحصیل کرده‌های تا کلاس ۹ درس خوانده‌ی این طبقه ۴۰٪ را تشکیل می‌دهد. این طبقه به علت درگیری‌های سیاسی، با سواد بودن، تجارب تاریخی صد سال گذشته ایران و درهم تنیده شدن اوضاع کشور با اوضاع و شرایط بین‌المللی ، از هوش و تجربه بالا و انرژی مبارزاتی فراوانی برخوردار است و به لحاظ جهان بینی تنها طبقه انقلابی کشور است.

با وجود اشتغال صدها هزار کارگر صنعتی مدرن در کارخانجات بیش از ۵۰ کارگر، ولی اکثریت بالای کارگران ایران در کارگاه‌های تا ده نفر کارگر، مشغول هستند. در نتیجه با وجود تشکل در کارخانه و کارگاه، به لحاظ پراکندگی سرمایه در گردش، کارگران ایران نیز پراکنده بوده، دارای تشکلات وسیع سراسری مستقل علنی خود نیستند و از رهبری سیاسی کمونیستی نیز محروم می‌باشند. پراکنده ترین قشر کارگری کشور کارگران صنعتی و سنتی کشاورزی هستند.

با برچیده شدن نظام ارباب رعیتی در ایران در دوران پهلوی، تولید روستائی کاملاً تجاری شد، تراکتور گام به گام جای گاو آهن را گرفت و پلانتاژهای کشاورزی وسیع با سرمایه ایرانی و خارجی پا به عرصه وجود گذاشت. در نتیجه قشر نه چندان اندک کارگران صنعتی کشاورزی در جامعه روستا ظاهر شد که به لحاظ طبقاتی شهر را به روستا وصل می‌کند.

طبقه کارگر ایران فعالترین و استوارترین نیروی برانداز جامعه را تشکیل می‌دهد. ولی این طبقه در محاصره خرده بورژوازی فقیر قرار دارد و به علت فقر روز افزون و تشدید شونده اقشار خرده بورژوازی و ریزش آن‌‌ها به درون این طبقه، تداخل ایدئولوژی در طبقه کارگر بیداد می‌کند که انعکاس آن را ما در پراکندگی و اتمیزه بودن جنبش کمونیستی شاهد هستیم.

خرده بورژوازی ایران

بعد از طبقه کارگر، اقشار خرده بورژوازی پر جمعیت ترین در جامعه هستند. ۲۸٫۷٪ از کل جمعیت کارکن بالاتر از ۱۵ ساله در روستا اشتغال دارد. اکثریت عظیم این جمعیت را دهقانان فقیر و میانه حال صاحب زمین تشکیل می‌دهد (خرده بورژوازی روستا).

۴۹٫۳٪ از کل نیروی کار ۱۵ ساله و بیشتر را نیروی خدماتی شهر و روستا تشکیل می‌دهد که اکثریت آن‌‌ها خرده بورژوازی زحمتکش شهر و روستا هستند: مثل دارندگان وانت‌های کوچک شهری، دارندگان یک تاکسی، خرده فروشان، گاری دارها و روشنفکران طبقات پائین و میانه حال جامعه، پادوها و....

تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، خرده بورژوازی زیر منگنه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فشرده می‌شود و روز افزون به فقر می‌گراید و به صفوف پرولتاریا نزدیک شده و در آن استحاله می‌گردد و در ضمن سموم ایدئولوژیک خود را نیز در آن وارد می‌کند.

در صورتی که  حزب کمونیست آینده بتواند سیاست صحیحی را در قبال خرده بورژوازی فقیر و میانه اعمال کند، این اقشار در انقلاب قهر آمیز توده‌یی به ذخیره پرولتاریا تبدیل می‌شوند. در صورت تشدید فشارهای فاشیستی دولت حاکم بر جامعه، خرده بورژوازی مرفه و حتی بخش تحتانی بورژازی در اپوزیسیون هم می‌توانند لحظات کوتاهی برای حفظ منافع خود به پرولتاریا نزدیک شوند.

به لحاظ سیاسی تمام اقشار و طبقات جامعه ایران نمایندگان سیاسی – ایدئولوژیک خود را دارند، بجز پرولتاریای ایران که از سازمان رهبری کننده کمونیستی خود محروم است.

تغییرات مثبت آینده‌ی جامعه ایران نیز بستگی به شکل گیری گام به گام و بسط پایه توده‌یی چنین حزبی دارد.

روند به وجود آمدن و تحکیم چنین حزبی چگونه است؟

حزب کمونیست راستین ایران

حزب کمونیست، حزب سیاسی و رهبری کننده پرولتاریا جهت بنای ساختار اجتمائی سوسیالیسم و هدایت آن به سوی جامعه کمونیستی بدون طبقه است. لذا حزب کمونیست فقط حزب پرولتاریاست. نتیجه این که این حزب باید اساساً از پرولترها تشکیل شود ولی از آنجائی که انقلاب فقط امر پرولتاریا نیست بلکه امر دیگر اقشار محروم و تهی دست جامعه نیز هست و به ویژه اقشار تحتانی روشنفکران متحدین خوب پرولتاریا هستند، در ترکیب حزب کمونیست، کمونیست‌هائی نیز خواهند بود که منشأ پرولتری ندارند ولی در خدمت پرولتاریا و جزو رهبران آن به حساب می‌ییند.

اگر بخواهیم این واقعیات را در جنبش کمونیستی ایران تلفیق دهیم، این نتیجه حاصل می‌شود که وظیفه درجه اول جنبش کمونیستی پیوند با طبقه‌یی است که مدعی رهبری آن می‌باشد. رهبر نمی‌تواند خارج از طبقه باشد، نمی‌تواند بدون شرکت هر روزه و هر لحظه‌یی در زندگی کارگران، آن‌‌ها را دیالکتیکی و واقعی رهبری کند. در صورت جدا بودن طولانی از طبقه کارگر، متافیزیک در حزب غالب می‌گردد، انتقاد و انتقاد از خود لگد مال می‌شود، بوروکراتیسم در حزب غالب گشته، حزب به لحاظ طبقاتی استحاله می‌گردد و به یک حزب بورژوائی با ماسک چپ تبدیل می‌شود.

نتیجه‌ی دیگر این که فقط در روند حرکت سازمانی در سمت طبقه کارگر به ویژه کارگران صنعتی بین‌المللی است که سازمان‌ها و بخش‌های جدا جدای جنبش کمونیستی می‌توانند در یک مبارزه ایدئولوژیک سالم و طرد مواضع و شیوه تفکر و سبک کار خرده بورژوازی از درون خود، به هم نزدیک شده و نهایتا حزب کمونیست راستین ایران را بنیان نهند.

ایران کشوری است چند ملیتی. لذا ناسیونالیسم ملل تحت ستم و ملت ستمگر در آن قویست. ناسیونالیسم تفکر بورژوازی خطرناکی است که بدون مبارزه قاطع علیه آن ساختمان یک حزب واحد سرتاسری که به انترناسیونالیسم پرولتری مسلح باشد، ممکن نیست. از این نقطه نظر پا فشاری روی «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش تا جدائی و ایجاد دولت مستقل»، اسلحه بورژوازی حاکم و بورژوازی ملت تحت ستم را در نفرت زائی و رو در رو قرار دادن پرولتاریای ملل مختلف، از دست‌اش می‌گیرد و آن را خلع سلاح می‌کند.

پرولتاریای ایران نه به احزاب کمونیست ملی بلکه به حزب کمونیست یکپارچه سرتاسری نیاز دارد.

اگر کمونیست‌ها به وظائف سترگ خود جامعه عمل نپوشند، راه و روش سکتاریستی در پیش بگیرند، اگر پیوند سازمانی با طبقه کارگر را پشت گوش اندازند و ایجاد حزب راستین کمونیست ایران را به آینده نامعلومی بسپرند، جنبش‌های کارگری و دیگر اقشار زحمتکش موج به موج بر می‌خیزند، سرکوب می‌شوند و دوباره بر می‌خیزد و سرکوب می‌شود. در این صورت آینده روشنی در پیش پای جامعه ایران نخواهد بود.

اگر کمونیست‌ها سمت پیوند سازمانی با طبقه کارگر را در پیش گیرند و در این روند مبارزه جهت یکی شدن و ایجاد حزب کمونیست سرتاسری ایران را محکم در دست بگیرند و ایدئولوژی و شیوه تفکر خرده بورژوازی را از درون خود بزدایند، ایران می‌تواند تحولات بزرگی را از سر بگذراند و در یک انقلاب قهر آمیز توده‌ای و به خاک سپردن حاکمیت سرمایه‌داری، جامعه سوسیالیستی را سازمان داده و دیکتاتوری پرولتاریا را برپا نمایند و راه رسیدن به کمونیسم بین‌المللی را در پیش گیرند.

از کمون شماره ۲ - نشریه‌ی نظم کمونیستی