نکاتی درباره‌ی طبقه کارگر ایران

با وجودی که شش هزار سال از تقسیم جامعه به طبقات متضاد می‌گذرد، درک عمومی مردم جهان، منجمله ایران، از جوامع خودشان، یکپارچگی آن است. سرمایه‌داری حاکم و سرمایه‌داری در اپوزیسیون، هر دو، به این درک نادرست دامن می‌زنند.

واقعیت این است که تمام جوامع بشری، منجمله ایران به دو قطب متضاد تقسیم شده و هیچ جامعه‌یی یکپارچه نیست.

جامعه‌ی ایران نیز یک جامعه‌ی تقسیم شده به دو طبقه متضاد آشتی ناپذیر است. تمام تحولات جامعه ایران در طول تاریخ‌اش در گروی تحول در مبارزه‌ی این دو قطب متضاد بوده است.

پس از گذشت چند هزار سال از ظهور طبقات متضاد در ایران و تکامل تاریخی آن و تحولات بین‌المللی، در اواسط قرن نوزدهم ، طبقه کارگر و سرمایه‌دار صنعتی  پا به عرصه وجود گذاشتند، در زمان رضا شاه این طبقات متضاد رشد کردند و در زمان محمد رضا شاه سرمایه‌داری ایران که در طول حیات کوتاهش همیشه وابسته به سرمایه خارجی بود، قدرت سیاسی را کسب نمود و در زمان جمهوری اسلامی ناشی از فعل و انفعالات داخلی و بین‌المللی، به زائده‌ی کنسرن‌های سرمایه‌داری امپریالیستی بین‌المللی مبدل شد.

ساختار اقتصادی جامعه ایران تشکیل شده است از فقط دو قطب متضاد: کار و سرمایه (کارگر و سرمایه‌دار). هر کدام از این دو قطب نیز به اقشار مختلفی تقسیم گشته است:

۱- طبقه‌ی بورژوازی: بورژوازی صنعتی، بورژوازی تجاری، بورژوازی ربائی، خرده بورژوازی که آن هم به دستجات مختلفی منشعب گردیده است: مثل خرده بورژوازی مرفه، میانه حال و فقیر

۲- طبقه کارگر: کارگران صنعتی (کارگران صنعتی داخلی و کارگران صنعتی با سرمایه بین‌المللی)، سرکارگران، کارگران فکری  و لومپن پرولتاریا.

به لحاظ ایدئولوژیک و افق مبارزه، تمام اقشار بورژوازی، چه حاکم و چه در اپوزیسیون، در مقابل پرولتاریا صف کشیده‌اند. همه‌ی آن‌‌ها با مارکسیسم و افق کمونیسم مخالف‌اند. لذا همه آن‌‌ها از این منظر ارتجاعی هستند. فقط طبقه‌ی کارگر حامل مارکسیسم و افق نجات دهنده‌اش کمونیسم است. دیگر اقشار جامعه در اپوزیسیون خواهان تغییراتی در همین نظام سرمایه‌داری هستند.

مبارزه طبقه کارگر از همان ابتدای حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی در ایران همچنان تداوم یافت. خواست‌های آنان دریافت حقوق‌های عقب افتاده و حق مرخصی و عیدی بود. این مبارزات با شدتی هر چه تمام‌تر توسط رژیم سرمایه‌داری مذهبی سرکوب می‌شد. دولت سعی نمود در صفوف کارگران انشعاب ایجاد نماید. لذا یک “شورای کارگری“ به نام “خانه کارگر“ تأسیس نمود. و توانست پس از سه سال با حیله و تهدید حدوداً‌ یک  میلیون کارگر را در “خانه کارگر“ عضو نماید. ولی طبقه کارگر در تجربیات روزانه‌اش در می‌یافت که تحت سرکوب رژیم، در پراکندگی نمی‌تواند به کوچکترین خواست‌های محقانه خود نائل آید. در تکامل مبارزه کارگران، خواست سندیکای مستقل کارگری نیز به خواست‌های دیگر افزوده شد.

در زمستان ۱۳۸۳ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومهتأسیس شد و یک سال بعد منصور اسانلو و رضا شهابي کارگر مبارز و پیشرو به عضویت هیأت مدیره آن انتخاب گردیدند.

منصور اسانلو پس از چند بار دستگیری و آزاد شدن به خارج رفت و برای همیشه طبقه کارگر ایران را ترک کرد و راه دشمنانه‌یی با این طبقه در پیش گرفت. رضا شهابی که بیشتر حیات خود را در زندان گذرانده، همچنان استوار در خدمت به طبقه کارگر ایستاده است.

رژیم جمهوری اسلامی در مقابل حرکات طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه علاوه بر حملات پی در پی به جنبش کارگری و سرکوب آن‌‌، تاکتیک دیگری را نیز بدان افزود. دستگیری مدام رهبران و فعالین جنبش کارگری، آزاد کردن کوتاه مدت آنان و دستگیری مجددشان با هدف سمت دادن مبارزات کارگری از خواست‌های صنفی و سیاسی‌شان در کارخانه به آزادی یاران در بندشان. این تاکتیک رژیم شکست را در نطفه‌ی خود به همراه داشت. دستگیری رهبران جنبش کارگری، کل طبقه کارگر ایران را به هم پیوند می‌داد و پشتیبانی تمام بخش‌های کارگری از یاران دربندشان را به همراه داشت. با این وجود مبارزات کارگری در این دوران پراکنده و منطقه‌یی یا کارخانه‌یی انجام می‌شد، خصلت عمومی و یورش عام علیه سرمایه‌داری به خود نمی‌گرفت و بعد از لمحه‌یی درخشش، فرو می‌کشید. ولی تحت همین شرایط  بخش‌هائی از طبقه کارگر موفق شدند در یک مبارزه کشدار، طولانی و گاهی خونین سندیکاهای مستقل خود را به وجود آورند مثل سندیکای مستقل رانندگان اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای مستقل نیشکر هفت تپه و سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران.

مبارزات طبقه کارگر ایران ناشی از ناهمگونی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه، ناهمگون و موج‌وار به پیش می‌رود. این مبارزه در منطقه‌یی اوج می‌گیرد و در منطقه‌یی فرو می‌نشیند. برجسته‌ترین و پر اوج‌ترین مبارزه کارگری، مبارزات کارگران هفت تپه است. شروع بلند مدت مبارزه این کارگران در ۱۳۸۴ بود که با شعار «ما کارگر هفت تپه‌ایم، گرسنه‌ایم، گرسنه‌ایم» به خیابان آمدند. تکامل این مبارزه پس از افت و خیز‌هائی، در سال ۱۳۸۷ به باز سازی سندیکای نیمه منحل گذشته، یعنی احیای سندیکای مستقل کارگران هفت تپه انجامید. مبارزه علیه فروش هزاران هکتار از زمین‌های زیر کشت چغندر و خصوصی کردن کارخانه، در تقابل آشکار و سازش ناپذیر با سیاست‌های مخرب و ضد کارگری رژیم فاشیستی ایران قرار گرفت. آگاهی این کارگران در جریان مبارزه جهت اخذ خواست‌های اقتصادی و سیاسی و در روند آشنائی نسبی با تجارب طبقه کارگر بین‌المللی تا آن جا تکامل یافت که قادر شدند شعار “تشکل شورايی و کنترل شورائی تولید“ را بر پرچم خود بنویسند. این سطح از آگاهی و اقدام، در تاریخ مبارزات کارگری ایران بی نظیر می‌باشد. در جریان این مبارزه در ابان ۱۳۹۷، اسماعیل بخشی، کارگر آگاه، فعال و پیشرو و سپیده‌ی قلیان فعال مدنی مترقی و پیشرو  دستگیر و زندانی شدند.

و اما وحدت و انسجام جنبش کارگری توسط عامل دیگری نیز مرتب تضعیف می‌شد. عامل ناآگاهی نسبت به تضادهای درونی حاکمین: تضاد بین اصلاح طلبان و اصول‌گرایان. تا سال ۱۳۹۶ هنوز توهماتی در بین بخش‌هائی از کارگران نسبت به اصلاح طلبان موجود بود که رژیم با تکیه بر آن می‌توانست جنبش کارگری را از درون تضعیف نماید.

بعد از وعده و وعیدهای تو خالی حسن روحانی پیش از انتخاب مجدد ریاست جمهوری و بعد از آن و سرکوب جنبش زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی به مرکزیت طبقه کارگر که اجرای این وعده‌های توخالی را طلب می‌کرد، جنبش کارگری علیه تمام جناح‌های درون دولت موضع گرفت و به مبارزه پرداخت. جنبش دانشجوئی این گرایش را دریافت و در دی ماه ۱۳۹۶ شعار “اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا“ را سر داد. این شعاری‌ست ناروشن. دقیق نمی‌گوید کدام ماجرا تمام است. آیا روز پایان عمر رژیم فرا رسیده است و یا روز پایان توهم مردم و کارگران نسبت به جناح‌های درون دولت؟ ولی به هر حال به طور مثبت این بخش آخر را مردم خوب دریافتند. این پروسه که اساساً بر تجربیات روزمره‌ی کارگران و زحمتکشان استوار بود، باعث گردید که آگاهی طبقه کارگر از ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی همه جناح‌های حاکم بیشتر و بیشتر شود و شرایط برای انسجام بیشتر و مبارزه متحد این طبقه علیه تمام جناح‌های حاکم فراهم گردد.

رژیم فاشیستی حاکم بر ایران طبقه کارگر را از سه سمت در فشار گذاشته است: ۱- فشار اقتصادی: شورای عالی کار با محاسبه تورم ۳۴٫۸ درصدی در سال ۱۳۹۹ سبد معیشت کارگران را ۴.۹۴۰.۰۰۰ تومان تعیین کرد ولی تورم واقعی بیش از ۴۱ درصد بود. در همین سال مرز فقر ۸ میلیون تومان بود. در این معنا، رژیم ایران کارگران در مرز مرگ قرار داده است. ۲- فشار سیاسی: محاصره اعتصابات و تظاهرات کارگری. سرکوب آن‌‌ها. دستگیر، زندانی و شکنجه کردن فعالین کارگری و پشتیبانان آن و فشار روحی و امنیتی بر خانواده‌ی زندانیان و مبارزین. ۳- فشار فرهنگی: دامن زدن به خرافات، جا انداختن معیارهای مذهبی، معیار قرار دادن موضع مذهبی به جای مواضع طبقاتی و تمام اقداماتی که کارگران و خانواده‌هاشان را در فشار روحی و اختلاط فرهنگی قرار می‌دهد. ولی تجربه جنبش کارگری در ۴۰ سال اخیر نشان داده است که حرکت و مبارزه جهت خواست‌های اقتصادی و سیاسی محقانه، هر فشاری از جانب رژیم را درهم می‌شکند و آگاهی کارگران را یک درجه تعالی می‌بخشد.

ولی آگاهی طبقه کارگر در ایران محدود به مبارزات اقتصادی و سیاسی در کارخانه نیست، ناشی از نفوذ آگاهی انقلابی مارکسیستی در بین زحمتکشان، آگاهی از تغییرات و تحولات بین‌المللی که توسط رسانه‌ها در اختیار کارگران قرار می‌گیرد نیز هست. در عین حال رابطه‌ی طبقه کارگر ایران با کل طبقه کارگر در سطح بین‌المللی، تابع تغیرات شگرفی است که در سطح جهانی روی می‌دهد. در دوران رقابت آزاد سرمایه، با وجود این که طبقه کارگر یک طبقه جهانی بود و مارکس شعار پرولتاریای جهان متحد شوید را فریاد زد، اما به علت ملی بودن سرمایه، سرنوشت طبقه کارگر تابع مبارزات این طبقه در صحنه ملی بود. با ظهور امپریالیسم، با جهانی شدن سرمایه و استثمار، طبقه کارگر نیز به صورت یک طبقه جهانی در صحنه ظاهر شد. ما این همبستگی جهانی کارگران را در طلوع مبارزات کارگران پیمانی شرکت نفت، گاز و پتروشیمی و پشتیبانی وسیع کارگران جهان از آن‌‌ها، به روشنی و شفافیت درمی‌یابیم.

و اما این طبقه هم در سطح بین‌المللی از رهبری والای خود - انترناسیونال کمونیستی - محروم است و هم در سطح ملی در ایران از عدم حضور حزب راستین کمونیستی سرتاسری خود رنج می‌برد.

علت رشد و فرو کش موج‌وار جنبش کارگری و عدم توانائی آن در درهم شکستن  ساختار سرمایه‌داری و بیرون رفتن از آن، دقیقاً به علت همین محرومیت است. تا زمانی که حزب راستین کمونیستی ایران به وجود نیامده است، آزادی واقعی و رهائی از معضلاتی که بر دست و پای این طبقه و کلیه محرومان جامعه پیچیده است، ممکن نیست.

اولین نسل‌ کارگری در ایران ریشه‌ی دهقانی داشت. به ویژه بعد از رفرم‌های ارضی محمد رضا شاه، که ده‌ها هزار کارخانه و کارگاه مونتاژ در ایران برپا گردید، کارگران آن‌‌ها را دهقان فقیری تشکیل می‌دادند که زمین‌هایشان را در اثر رفرم‌های شاه از دست داده و راهی شهرها شده بودند. نسل بعد از این کارگران را کارگر زاده‌ها و خرده بورژوازی فقیر و روشنفکرانی از این قشر که در نتیجه سیاست‌های خانمان برانداز رژیم جمهوری سرمایه‌داری ایران به ظرف پرولتاریا پرتاب شده بودند، تشکیل می‌دادند و می‌دهند. این کارگران مثل کارگران روسیه و یا چین در زمان انقلاب‌ کشورشان نیستند. اکثریت مطلق این نسل از کارگران با سواد هستند. بسیاری از آن‌‌ها دیپلم دارند و یا دارای لیسانس در رشته‌های مخالف‌اند. دارای درک بالای اجتماعی و سیاسی هستند در عین حال با تکنولوژی پیشرفته‌تر از نسل قبل خود کار می‌کنند. این کارگران خود توانائی آموختن مارکسیسم و تجربیات جهانی پرولتاریا را دارند. با این وجود پیشروان و فعالین کارگری باید در وحله اول با آلترناتیو سوسیالیسم آشنا شده و حقانیت آن را دریابند، باید بدانند که این تجربیات وجود دارند، باید نقش سازمان و اهمیت اساسی و نوع لنینی آن را برای سرنگونی رژیم سرمایه‌داری بدانند. لذا وجود حزب کمونیست ضروری‌ست. پیشروان طبقه کارگر ایران از ۱۰۰ سال پیش با آلترناتیو کارگری یعنی جامعه سوسیالیستی آشنا بوده و هستند. عده‌یی در این روزها چنان می‌نمایانند که تازه خودشان آلترناتیو کارگری را کشف کرده و هو و جنجال منم منم راه می‌اندازند. این آدم‌ها این جنجال را برای این سر می‌دهند که طفره رفتن از اساسی‌ترین وظیفه‌ی خود، یعنی حرکت سازمانی به سمت طبقه کارگر را مستور سازند.

امروز در ایران و خارج از آن تعداد بسیاری از احزاب و سازمان‌های کمونیستی وجود دارند. در راه پر پیچ و خم آن‌‌ها در پیوند با طبقه کارگر موانع بسیاری وجود دارد. بزرگترین این موانع رهبرانی هستند که هیچگاه در حرکت به این سمت نه ایده‌یی دارند و نه برنامه‌یی. آن‌‌ها با فریادهای زنده باد مارکسیسم و طبقه کارگر در واقع سد راه این حرکت دوران ساز هستند. جنبش کمونیستی باید این رهبران را از خود دور کند، خود را بتکاند، با جهان بینی پرولتری خود را مسلح سازد و با مبارزه علیه کاسبکاری سازمانی، بوروکراتیسم و سکتاریسم، مصممانه در راه پیوند سازمانی و فردی با طبقه کارگر گام بردارد.

از کمون شماره ۳ – نشریه‌ی نظم کمونیستی