نکاتی در مورد حزب کمونیست

 

حزب کمونیست چه حزبی‌ست و رابطه‌اش با طبقه کارگر چگونه است؟!

 

طبقه کارگر می‌تواند خود را در سازمان‌های مختلفی سازماندهی کند. در سندیکاهای حرفه‌یی، شرکت‌های تعاونی، شوراهای کارخانه، مجمع بازنشتگان و غیره و غیره. ولی حزب کمونیست سازمان سیاسی رهبری کننده‌ی پرولتاریاست که از آگاه ترین و فداکارترین عناصر این طبقه تشکیل شده است. لذا اعضای این حزب نسبت به جمعیت طبقه اندک بوده و در شرایط سرمایه‌داری می‌بایست اکثراً از کارگران صنعتی مدرن باشند. این کارگران دارای درک بالا از تکنولوژی، جامعه، مناسبات تولید و اوضاع بین‌المللی هستند. در عین حال دارای نظم کارخانه‌یی بسیار بالائی می‌باشند. و این تضمینی است جهت تقویت مرکزیت دمکراتیک. از آن جائی که طبقه کارگر وظیفه رهبری کلیه زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی را در مبارزه جهت سرنگونی دولت سرمایه‌داری در ایران دارد، نمی‌تواند اعضای کمونیست از دیگر اقشار زحمتکش و گروه‌های مترقی نداشته باشد.

به هر جهت چون حزب کمونیست رهبر ایدئولوژیک سیاسی پرولتاریاست در نتیجه هر عضو این سازمان ادعای رهبری پرولتاریا را دارد (مناسبات هر عضو به عنوان بخشی از حزب کمونیست با طبقه کارگر منظور است) . همین معیار برای سنجش اعضای سازمان‌ها کافی است. آیا هر عضو یک حزب و یا سازمان کمونیستی واقعاً کیفیت این را دارد که رهبر پرولتاریا باشد؟ اگر نه باید تصفیه صورت گیرد. این سازمان‌ها باید پاکسازی شوند. این کنترل و پاک سازی فقط می‌تواند در حزبی به درستی انجام شود که بر مبنای مرکزیت دمکراتیک سازمان داده شده و در آن انتقاد و انتقاد از خود خلاق حاکم باشد.

حزب کمونیست حزبی است که در کوران مبارزه پرولتاریا علیه بورژوازی به وجود می‌آید. در نتیجه اعضای حزب باید در درجه اول فعال عملی در جنبش توده‌یی بوده و پیشگام وحدت تئوری و عمل باشند. کسی که حرف انقلابی می‌زند ولی کوچکترین فعالیت عملی جز فعالیت در دنیای مجازی یا (در دنیای اینترنتی) ندارد، کسی که فعالیت حزبی و “انقلابی“‌اش تابعی است از کسب کار و مقدار پولی که در می‌آورد، کسی که حفظ اسم سازمان‌اش بالاتر از منافع راستین کل طبقه پرولتاریا قرار دارد، باید از این سازمان‌ها طرد و یا نوسازی شود. چنین افرادی جز سنگ سنگین بر پای شناگر نیستند. اگر ما نگاهی به درون سازمان‌های کمونیستی بیافکنیم این افراد پر تعدادند.

حزب کمونیست حزبی است که می‌خواهد پرولتاریا را در سمت انقلاب جهانی هدایت کند، در نتیجه اعضای آن باید روند و تغییرات در اوضاع جهانی و ملی خود، تجربیات پرولتاریای بین‌المللی و ملی خود را بشناسند و مرتب آموزش ببینند. در جنبش کمونیستی در این مورد دو جریان وجود دارد: رهبرانی هستند “همه فن حریف“ و “مطالعه“ کرده‌اند هر جمله‌ی آنها با سی چهل نقل قول از بزرگان مارکسیسم آراسته است. معلوماتشان بسیار اتو کشیده و جاسازی شده است.  ولی اعضای این سازمان دارای اطلاعات اندک، ناقص و سر و دم بریده از اوضاع جهانی و شرایط و تاریخ ملی خودشان هستند. در بعضی سازمان‌ها جریان کاملاً برعکس است. رهبران فقط رهبران عملی هستند. هدایت مبارزات مشخص، آکسیون‌های مشخص همیشه به عهده ‌آن‌هاست. ظاهراً وقت کافی برای مطالعه و پژوهش در اثار مارکسیستی و تجربیات پرولتاریای جهانی را ندارند ولی اعضای این سازمان‌ها اغلب دارای مطالعه سیستماتیک‌تری هستند. این نقیصه هر سازمانی را مرتب به اشتباه و کج راه می‌کشاند و به گل می‌نشاند.

ولی آنچه در تمام سازمان‌های کمونیستی رواج دارد، شانه خالی کردن از مطالعات سیستماتیک، ضروری و انتقاد و انتقاد از خود است. دیده شده که ماه‌ها در جلسات سازمانی هیچ وقتی برای انتقاد و انتقاد از خود خلاق تعیین نمی‌کنند و هر از گاهی که انتقادی صورت می‌گیرد برای کم کردن روی همدیگر است. در این سازمان‌ها گام به گام بوروکراسی رشد می‌کند و سازمان را به یک سازمان رفرمیستی و رویزیونیستی تبدیل می‌نماید.

وقتی سازمانی ادعا می‌کند که یک سازمان کمونیستی است، می‌بایست از نطفه در درون این طبقه و در رابطه با این طبقه بنا گردیده باشد. مثل حزب بلشویک روسیه و یا حزب کمونیست چین. امکان دارد حزبی در درون و در رابطه با پرولتاریا به وجود آمده ولی بر اثر عواملی از قبیل سرکوب و حاکمیت فاشیسم و غیره از طبقه‌اش دور گردیده باشد. این حزب و یا سازمان در صورت تلاش برای پیوند مجدد و برنامه ریزی مشخص در جهت آن، کمونیستی باقی می‌ماند، در غیر این صورت هر روز از پرولتاریا و زحمتکشان دور و منفرد و منفردتر می‌گردد. در چنین حالتی این سازمان و یا حزب دیگر کمونیستی نیست. در بهترین حالت، اگر استحاله‌ی ایدئولوژیک نیابد، سازمانی میشود در پشتیبانی از مبارزات پرولتاریا و زحمتکشان.

نوع برخورد به حزب کمونیست

سه نوع انسان با شنیدن واژه‌های «حزب کمونیست» رو ترش می‌کنند. این‌ها چه کسانی هستند؟

این‌ها کسانی هستند که:

۱- از  طبقه کارگر، سازمان‌های مختلف این طبقه، حزب رهبری کننده‌ی آن و انقلاب وحشت مرگ دارند. این‌ها بورژوازی حاکم، بورژوازی در اپوزیسیون و نمایندگانشان مثل سلطنت طلب‌ها، مجاهدین، نهضت آزادی، جبهه‌ی ملی و... هستند.

۲- مارکسیست‌هائی که از طبقه کارگر، سازمان‌های طبقه کارگر و از حزب کمونیست هم پشتیبانی می‌کنند و هم ضرورت آن را تبلیغ می‌نمایند ولی از مشکلات کار می‌ترسند، شهامت عمل قاطع را در خود نمی‌بینند، دوست دارند همان طور که نشسته و لم داده‌اند، حرف‌های گنده گنده بزنند. این آدم‌ها تا از ایجاد حزب کمونیست صحبتی به میان میاید، گوش خود را می‌خارانند و نجوا می‌گویند: آری درست است ولی چقدر آن را تکرار می‌کنید؟!

۳- آنارشیست‌ها که از هر سازمان پرولتری، از هر حزب کمونیست راستینی متنفرند. آن‌‌ها از پرولتاریا و دیکتاتوری پرولتاریا وحشت دارند و پراکندگی را تبلیغ می‌کنند. ولی در موقعی که شرایط مساعد برایشان به وجود آید و بتوانند قدرت بگیرند و یا علیه پرولتاریا و حزب‌اش، ضربه قاطع وارد آورند، از وارد شدن به هیچ سازمان ارتجاعی روگردان نیستند.

نیروهای مترقی اجتماعی از پراکندگی، عدم انسجام و کمبود سازمانی پرولتاریا رنج می‌برند. خود طبقه کارگر در مرکز این رنج قرار دارد.

حزب کمونیست و جامعه

فقط حزب کمونیست نماینده‌ی ایدئولوژیک – سیاسی پرولتاریاست. پرولتاریا در عین حال یک طبقه اجتماعی است که در بین اقشار مختلف بورژوازی به لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی محصور است. بین اقشار و طبقات مختلف در جامعه دیوار چین وجود ندارد.

 لذا هم پرولتاریا در بین اقشار غیر پرولتری تأثیر میگذارد و هم ایدئولوژی و سیاست بورژوازی در درون صفوف پرولتاریا نفوذ می‌کند. از آنجائی‌ که سازمان کمونیستی نماینده ایدئولوژیک سیاسی پرولتاریا بوده و رهبری طبقه را نیز به عهده دارد،... باید صفوف خود را از ایدئولوژی و سیاست‌های مخرب بورژوازی و خرده بورژوازی پاک کند. پر تنش‌ترین و شدیدترین جدال‌های طبقاتی در کل تاریخ بشر در درون احزاب و سازمان‌های کمونیستی روی می‌دهد. اگر بورژوازی نتواند ایدئولوژی خود را در درون حزب کمونیست رسوخ دهد و آن را منحرف نماید، قادر نخواهد بود از انقلاب ضد سرمایه‌داری جلو گیرد. اگر حزب کمونیست قادر نباشد صفوف خود را از ایدئولوژی بورژوازی پاک کند، قادر نخواهد شد مبارزه به خاطر برپائی سوسیالیسم را به سرانجام برساند. در نتیجه، سازش ایدئولوژیک در درون سازمان‌های کمونیستی فاجعه آمیز است و ثمری جز مفاسدی از قبیل رویزیونیسم، رفرمیسم .... به بار نخواهد آورد. نمونه‌ی مشخص ایرانی این فاجعه، سرنوشت حزب کمونیست ایران به رهبری رفیق علی زاده است. در درون این حزب سالیان سال ایدئولوژی‌های متضاد ظاهراً در کنار هم در سازش و آرامش غنوده بودند: ناسیونالیست‌ها و انترناسیونالیست‌ها، طرفداران منصور حکمت تروتسکیست و طرفداران ژوزف استالین، شیوه‌ی پرولتری انتقاد و انتقاد از خود و شیوه‌ی منحط برچسب زدن و لجن مال کردن به جای جواب منطقی به انتقاد. این سازش ایدئولوژیک سرنوشت حزب کمونیست را با انشعاب دردناک کنونی رقم زد. این سرنوشت تمام احزاب و سازمان های کمونیستی است که در مبارزه ایدئولوژیک کوتاه می‌آیند و صلح و مصالحه را بر جدال ایدئولوژیک ترجیح می‌دهند. بورژوازی و خرده بورژوازی ساکت و آرام نمی‌نشینند. در همان آشتی طبقاتی ظاهری شدیدا علیه ایدئولوژی و سیاست و شیوه‌ی تفکر پرولتری درون حزب فعالیت می‌کنند. این طبیعی است که در یک جامعه‌ی طبقاتی در حزب پرولتری ایدئولوژی طبقات دیگر نیز وجود داشته باشد. این کاملاً امری است طبیعی. به همین خاطر نیز باید مبارزه‌ی ایدئولوژیک سالم و قاطعی را علیه ایدئولوژی و سبک کار و شیوه‌ی تفکر خرده بورژوازی سازماندهی کرد، آن را تصفیه و عناصری که مصرانه بر آن پای می‌فشرند، از حزب اخراج نمود.

وظیفه‌ی حزب کمونیست در قلمرو ملی

جامعه‌ی ایران مثل هر جامعه‌ی طبقاتی دیگر یک پارچه و واحد نیست. از دو قطب متضاد آشتی ناپذیر تشکیل شده است: پرولتاریا و بورژوازی. پرولتاریا یک طبقه جهانی است لذا هر حزب و سازمان کمونیستی علاوه بر آنکه پرولتاریای کشور خود را نمایندگی می کند، نماینده منافع پرولتاریا در سطح نیز بین‌المللی است و نه فقط محصور در قلمرو یک قدرت سیاسی. اگر یک جنبش مترقی ملی برای جدائی و ایجاد دولت مستقل می‌رزمد و این جدائی به نفع مبارزه عمومی پرولتاریا در سطح بین‌المللی است، حزب کمونیست ایران موظف است از این مبارزه ملی پشتیبانی کند. در این جا میهن پرستی و حفظ چهار چوب ایران یک سیاست و عمل ارتجاعی است و منطبق با منافع بورژوازی حاکم و بورژوازی ملت تحت ستم است.

اگر در شرایطی حزب کمونیست راستین ایران قادر شود، با رهبری پرولتاریا و توده‌های زحمتکش و آزادیخواهان مترقی انقلاب قهر آمیز ضد سرمایه‌داری را به پیش برد و با واژگونی نظام سرمایه داری به ساختمان سوسیالیسم و برپائی دیکتاتوری پرولتاریا بپردازد، این حزب کمونیست بزرگترین و شیفته‌ترین میهن پرست خواهد بود. زیرا میهن سوسیالیستی نیرو عظیمی است در پشتیبانی پرولتاریای بین‌المللی جهت سرنگونی کل نظام سرمایه‌داری امپریالیستی بین‌المللی و حرکت به سوی سوسیالیسم و کمونیسم جهانی.

بعضی از سازمان های کمونیستی از گفتن این حقایق و اعمال سیاست‌های ناشی از آن می‌ترسند. آن‌‌ها از دو چیز می‌ترسند: ۱- از توده‌های کار و زحمت: آن‌‌ها به خود و این سیاست انقلابی اعتماد ندارند. آن‌‌ها اعتماد ندارند که می‌توانند توده‌ها را به این سیاست جلب و قانع کنند. ۲- از بورژوازی و تهاجم ایدئولوژیک سیاسی آن می‌ترسند. می‌ترسند که بورژوازی “آبرویشان“ را ببرد. از این می‌ترسند که سازمان‌ها و عوامل بورژوازی آن‌‌ها را با مهر “خائن به وطن“ ممهور کنند.

 لذا مرتب می‌گویند ما این سیاست را قبول داریم ولی مدرک دست کسی نمی‌دهیم. این یک برخورد عمیقا اپورتونیستی خرده بورژوازی‌ست. تمام اپورتونیست‌هائی که با سیاست لنینی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش مخالفند ولی شجاعت اظهار نظر صادقانه را ندارند، پشت چنین سازمان‌هائی مخفی می‌شوند.

حزب کمونیست، پرولتاریا، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی

طبقه کارگر برای ادامه‌ی حیات چاره‌یی جز مبارزه‌ی دائم و سازماندهی شده علیه سرمایه‌داری ندارد. این مبارزه در طول تاریخ در جریان مبارزه از سطح دانی به سطح عالی تکامل می‌یابد و همراه آن آگاهی این طبقه را از شرایطی که در درونش قرار دارد، تکامل می‌بخشد. کمترین خواست کارگران در مبارزه، پرداخت به موقع حقوق ماهانه‌ی آن‌هاست. گام به گام این خواست رشد می‌کند: پرداخت حقوق عقب افتاده، سپس اضافه دستمزد، با تشدید تنگناها و سرکوب توسط دستگاه‌های نظامی و امنیتی خواست سندیکای مستقل از دولت، سپس تشکیل شوراهای کارگری و کنترل شورایی بر تولید. ما می‌توانیم این پروسه را در ایران به روشنی  پی‌گیری کنیم. تا این جا مبارزه کارگران در چارچوب نظام سرمایه‌داری‌ست. هنوز طبقه کارگر قادر نیست پایش را از این نظام بیرون بگذارد. زیرا لازمه‌ی بیرون رفتن از این نظام، شناخت دقیق و درست نظام انقلابی سوسیالیستی است، لازمه‌اش طبقه‌ی سازمان داده شده است، لازمه‌اش داشتن نیروی منسجم و جان بر کف نظامی است. ایجاد این ابزارها سازمانی را ضروری می سازد که قادر به ساختن آن‌هاست. اگر حتی اکثریت مطلق کارگران هم در سندیکاها متشکل شوند، باز هم طبقه‌یی است در خود و نه برای خود. در نتیجه تا زمانی که حزب کمونیست واقعی و راستین ایران در بطن طبقه و مبارزات آن شکل نگرفته است، بیرون رفتن از نظام سرمایه‌داری غیر ممکن است.

عموما در جنبش کمونیستی ایران به جای تلاش در پیدا کردن راه وحدت و یکی شدن، به جای سازمان دادن یک مبارزه ایدئولوژیک فعال و مثبت برای یکی شدن، راه  خرده بورژوازی اتحاد عملی سازمان‌های این جنبش را در پیش می‌گیرند. تا به حال سه بار در خارج از کشور چنین اتحادهائی به وجود آمده و شکست خورده است. ولی با هر شکست تعدادی نیز منفعل گشته و دلسردی بیشتری نسبت به آینده جنبش کمونیستی به وجود آمده است. این سازمان‌ها از ناآگاهی نیست که چنین می‌کنند. تجربه گذشته را با شفافیت می‌بینند. این‌ها رهبران این سازمان‌ها تابلو سازمان شان را بیشتر از انقلاب ضد سرمایه‌داری دوست دارند.

بیرون رفتن از این نظام یعنی چه؟ یعنی واژگونی نظام سرمایه‌داری و ساختمان سوسیالیسم و برپائی دیکتاتوری پرولتاریا جهت هدایت مبارزه طبقاتی تا محو طبقات و رسیدن به جامعه جهانی کمونیستی.

این درک از همان اوان تشکیل حزب کمونیست ایران در ۱۹۲۰ نیز موجود بود، تازگی ندارد. اگر ما اساسنامه‌ی سازمان‌های مختلف را مطالعه کنیم در همه‌ی آن‌‌ها این درک را، می‌بینیم.

ولی این معنی به تازگی دوباره توسط فرد یا افرادی کشف شده و تحت نام آلترناتیو کارگری تبلیغ می‌گردد. آیا به راستی “آلترناتیو کارگری“ آن‌‌ها همان معنی فوق را دارد یا خرده بورژوازی دوباره توسط آن به آشفتگی فکری دامن میزند.

واژه‌های “آلترناتیو کارگری“ به هیچ وجه فقط “سوسیالیسم“ یا “جامعه‌ی سوسیالیستی“ معنی نمی‌دهد. دارای معانی مختلفی است. حزب کار انگلستان که یک حزب در دولت است در زمان انتخابات و جدال انتخاباتی با احزاب دیگر از آلترناتیو کارگری صحبت می‌کند. منصور حکمت تروتسکیست در مقابل کلیه‌ی احزاب و سازمان های کمونیستی، آلترناتیو کارگری خود را سازمان داد و “حزب کمونیست کارگری“ را درست کرد که ما سرنوشت آن را می‌دانیم. آلترناتیو کارگری در مقابل سیاست‌های ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی عبارت است از پرداخت به موقع مزدها، پرداخت عیدی‌ها، پرداخت به موقع حقوق بازنشتگان کارگری و غیره . این آلترناتیو هنوز در نظام سرمایه‌داری محصور است. “آلترناتیو کارگری“ این افراد فقط در مقابل شعار آن قشر از بورژوازی در اپوزیسیون که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را با هدف برپائی یک رژیم “دمکراتیک“ در ایران جار می‌زند، مفهوم “سوسیالیسم“ به خود می‌گیرد. این افراد در نوشته‌هاشان نیز به این معنی اشاره کرده‌اند. خوب. چرا ما این معنی را به همین سادگی تبلیغ نمی‌کنیم؟ چرا امروزه یکی دو نفر فریاد میزنند و می‌نویسند “ زنده باد آلترناتیو کارگری“ و فریاد نمی‌زنند “زنده باد سوسیالیسم“.

چون خرده بورژوازی ناگزیر است که همیشه در جنبش کمونیستی به آشفته فکری دامن بزند. و نمایندگان خزیده آن به داخل جنبش کارگری و کمونیستی، چه آگاهانه و یا ناآگاهانه، با اختراع اصطلاح "آلترناتیو کارگری" لحظه‌یی از انجام وظیفه باز نمی ماند.

واقعیت چیست؟

واقعیت این است که مبارزه پرولتاریای ایران هیچگاه علیه بورژوازی قطع نشده و نخواهد شد، همه شواهد حاکی از آن است که آگاهی طبقه کارگر در این مبارزه رشد کرده و می‌کند، مبارزه این طبقه بخشا به ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری انجامیده و در آینده نیز گسترش خواهد یافت، اعضای طبقه کارگر با سواد ایران هر روز بیشتر با اوضاع بین‌المللی، دوستان و دشمنان جهانی خود و کنش نیروهای موجود آشنا شده و خواهد شد. واقعیت این است که همه کمونیست‌های ایران بعد از ۵۷ از ایران خارج نشدند. تعدادی اندکی از آن‌‌ها به صورت هسته‌های مخفی در درون و کنار طبقه کارگر حضور دارند. علاوه بر آن جامعه ایران شاهد پرورش نسل جدیدی از کمونیستهای جوان میباشد که، اگرچه در شرایط کاملا مخفی اما شجاعانه در مقابل رژیم، قد علم کرده است. امید پرولتاریای ایران نه احزاب خارج از کشور بلکه همین هسته‌های کمونیستی فعال و جان بر کف است. این امید، یک امید واقعی‌ست. تمام تلاش جنبش کمونیستی باید تقویت و گسترش این هسته‌ها باشد. این امید و تلاش به ما نیرو می‌بخشد.  سازمان های کمونیستی خارج از کشور نیز می‌توانند با دامن زدن به یک مبارزه ایدئولوژیک فعال در درون خود و حرکت به سمت طبقه کارگر به این هسته‌های کمونیستی یاری رسانند و به آنان بپیوندند.

از کمون شماره ۳ - نشریه‌ی نظم کمونیستی