اعدام و مبارزه طبقاتی

 

اعدام یعنی نابود کردن والاترین و ارزشمندترین محصول طبیعت و جامعه. این ارزش نه با معیار ایدئولوژیک - سیاسی بلکه با معیار انسان به عنوان کامل‌ترین پدیده جهان مادی که برای رشد و کارائی آن کل جامعه تلاش کرده است، مورد سنجش است. لذا اعدام، چه اعدام یک عنصر ضد انقلابی در جامعه انقلابی، چه اعدام یک انقلابی در جامعه سرمایه‌داری، چه اعدام یک جنایت کار اجتماعی و یا دشمن طبقاتی و غیره عملی جنایت کارانه و ضد بشری است.

اعدام وسیله‌یی است در کنار وسائل دیگر در جامعه سرمایه‌داری جهت حفظ و ثبات نظم موجود. ولی برعکس تصور حاکمین اعدام در هر نظام اجتماعی‌، نه تنها به نظم موجود ثبات نمی‌بخشد بلکه به تنش خلاف انتظار در جامعه دامن می‌زند.

محمد رضا شاه پهلوی گلسرخی و دانشیان را اعدام کرد. اکثریت جامعه به اشکال و عناوین مختلف خشم و انزجار خود را به رژیم فاشیستی پهلوی ابراز کردند، جنبش ضد سلطنتی و دمکراتیک که به علت ضعف کمونیست‌ها، ملاها در رأس آن قرار گرفتند و آن را به انحراف کشیدند، بسط و گسترش بی نظیری یافت و شرایط را برای سرنگونی رژیم سلطنتی پهلوی فراهم کرد.

اعدام ورزشکار مترقی و پیشرو نوید افکاری نه تنها جنبش ضد سرمایه‌داری و ضد فاشیستی در ایران را تضعیف نکرد بلکه کل جامعه‌ی مبارز ایران را منسجم‌تر، فشرده‌تر و نسبت به رژیم فاشیستی حاکم آگاه‌تر نمود و جنبش‌های دمکراتیک ایران را به بخش‌های مترقی و انقلابی جوامع در سطح بین‌المللی پیوند داد و همه را به پشتیبانی نوید افکاری و مبارزات انقلابی در ایران کشاند و رژیم دد منش ایران را بیشتر در جامعه منفرد نمود.

تعداد اعدام‌ها در هر کشوری، حدت مبارزه طبقاتی و بحران ناشی از آن را می‌نمایاند. تعداد روز افزون اعدام‌ها در ایران نیز شدت و حدت روز افزون تقابلات طبقاتی و بحران های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در جامعه نشان می‌دهد. از آغاز ریاست جمهوری رئیسی در ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ تا کنون (۲۶ مهر ۱۴۰۰) یعنی حدود دو ماه و نیم، ۷۳ نفر اعدام شده‌اند. این نشان می‌دهد که رژیم جمهوری اسلامی به لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به آخر رسیده است. زیرا اعدام و شکنجه آخرین ابزارهای یک رژیم منحط استثمارگر و سرکوب‌گر در تقابل با حنبش‌های کمونیستی، دمکراتیک و آزادیخواهانه است.

با اعدام هر عنصر مبارز و انقلابی سیلی از اعتراضات داخلی و خارجی نسبت به این اعدام و پشتیبانی از مبارزات او انجام می‌شود که باید به آن‌‌ها دوگانه برخورد کرد:

۱- دولت‌هائی که به این اعدام‌ها در ایران اعتراض می‌کنند،  اولا برای کسب وجهه‌ی بین‌المللی و پرده پوشی از جنایاتی که خود در کشورشان انجام می‌دهند، و دوماً تمام این کشورها دارای زندان و زندانی و ابزار شکنجه و شکنجه‌گر هستند. این دولت‌ها را باید در خدمت مبارزات زحمتکشان آن کشور افشا نمود.

۲- نیروهائی که یا خود زمانی حاکم بوده و مبارزین را اعدام کرده‌اند مثل سلطنت طلب‌ها و یا در اردوگاه‌های خود همفکران سابق خود را اعدام کرده‌اند، مثل مجاهدین خلق. این نیروها ظاهراً در اپوزیسیون هستند. تلاش آن‌‌ها برای رسیدن به قدرت و ادامه همان اعمال و جنایات در سیستم سرمایه‌داری ایران هستند.

۳- طبقه کارگر، زحمتکشان، نیروهای مترقی، سندیکاها و سازمان های مردمی در ایران و کشورهای دیگر در سطح بین‌المللی نیز به این اعدام‌ها اعتراض می‌کنند و از مبارزات انقلابی پشتیبانی مینمایند. دقیقاً این پشتیبانی خلاق، سازنده و تأثیر گذار است. مبارزه علیه اعدام با کسب هر چه وسیع‌تر این پشتیبانی پر ثمرتر خواهد بود و رژیم را در اعدام مبارزین به هراس می‌اندازد و گاهاً به عقب نشینی وامیدارد.

اعدام از زمان شکل‌گیری طبقات در جامعه ابزاری بوده است در دست طبقات حاکم. ابعاد به کار گیری این ابزار آنچنان پر وسعت بوده که حتی فیلسوفان را نیز به موضع گیری کشانده است.

هگل فیلسوف ایدآلیست و شهیر آلمانی اعدام را حق اعدام شونده می‌داند: « مجازات حق مجرم است. این عملی ناشی از اراده خود وی می‌باشد. مجرم تجاوز به حق را به عنوان حق خود اعلام می‌کند. جرم او نفی حق است. مجازات نفی این نفی است و در نتیجه تأئید حقی است که مجرم خود، آن را مورد پشتیبانی قرار داده و بر خویشتن تحمیل نموده است.» (هگل- فلسفه حق)

مارکس به هگل چنین پاسخ می‌دهد: «.... مجازات چیزی نیست جز وسیله‌ی جامعه برای دفاع از خود در برابر تعرض به شرایط حیات خویش، ویژگی این شرایط هر چه می‌خواهد باشد. اما این چه جور جامعه‌یی است که برای دفاع از خود هیچ وسیله‌ی بهتر از جلاد نمی‌شناسد، و در «مهم‌ترین نشریه‌ی جهان[1]» توحش خود را قانون ابدی می‌نامد؟» (کارل مارکس – ۲۸ ژانویه ۱۸۵۳)

در کمون پاریس بسیار کم اعدام صورت گرفت.

در شوروی تعداد زیادی اعدام شدند. بر سر این امر مبارزه‌ی شدیدی بین کمونیست‌های شوروی از یک جانب و تروتسکیست‌ها، جاسوسان، کولاک‌ها و کولاک زاده ها از جانب دیگر درگیر بود. تروتسکیست‌ها کلیه نیروهای بازدارنده را تشویق می‌کردند به حزب کمونیست وارد شوند، کمونیست‌های راستین را پاکسازی کنند و تا می‌توانند آن‌ها را به جواخه‌های اعدام بسپارند. در مقابل این توطئه مخرب، استالین و مولوتف ایستاده بودند و مبارزه‌ی مرگ و زندگی را علیه آن‌ها به پیش می‌بردند. متأسفانه سرمایه‌داری جهانی با حمایت همه جانبه‌ی تروتسکیست‌ها تاریخ را کاملاً واژگونه نگاشت.

همان گونه که اعدام با شروع طبقات و مبارزه طبقاتی آغاز گردید، با محو طبقات و مبارزه طبقاتی نیز پایان می‌یابد. لذا خواست عدم اعدام اگر با انگیزه‌ی ماندگاری در همین ساختار سرمایه‌داری باشد، رفرمیستی و سالوسانه است. در عین مبارزه علیه اعدام در همین ساختار اجتماعی باید به مردم این آگاهی را داد که خلاصی از اعدام با واژگونی این ساختار استثماری و منحط امکان دارد. باید برای درهم کوبیدن ساختار سرمایه‌داری متشکل شد و در آن سمت نیز علیه اعدام مبارزه کرد.

از کمون شماره ۴ - نشریه‌ی نظم کمونیستی



[1]- منظور مارکس روزنامه “تایمز“ منتشره شده در ۲۵ ژانویه ۱۸۵۳ است.