نکاتی درباره‌ی شعار «نان، کار، آزادی، اداره‌ی شورائی»

از آغاز حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران تا کنون، ده‌ها شعار گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، چه در تظاهرات عمومی مردم و چه در اعتصابات و تظاهرات کارگری سرداده شده است. قله همه شعارها که یک گام بلند تکامل جنبش کارگری را می‌نمایاند، شعار «نان کار آزادی اداره شورائی» است.

برای ارزیابی محتوای این شعار، ضروری‌ست در گام اول روند تکامل مبارزه طبقاتی طبقه کارگر و شکل گیری شعار فوق را مختصرا بررسی کنیم. بر مبنای این ضرورت ما به تاریخ و شرایط شکل گیری این شعار می‌پردازیم.

در ایران مثل تمام جوامع سرمایه‌داری، هم جنبش‌های عمومی با درخواست‌های ویژه وجود دارد و هم جنبش‌های کارگری با درخواست‌های ویژه‌. جنبش‌های عمومی پایدار نیستند. با شعارها و درخواست‌های خاص خود (با رهبری و یا بی رهبری) شکل می‌گیرند . بعد از رسیدن به خواست‌ها و یا سرکوب شدن، فرو می‌کشند. جنبش‌های کارگری هیچگاه فرو نمی‌نشینند. مثل اقیانوس همیشه مواج می‌مانند. در جائی امواج بلند و در جای دیگر امواج کوچک ولی همیشه مواج.

این دو نوع جنبش با وجود این که از هم متمایزند ولی عمیق و همه جانبه در هم تأثیر می‌گذارند.

در جنبش سبز (۲۵ خرداد ۱۳۸۸) حدود ۳ میلیون‌ نفر بر اثر فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با بهانه‌ی اعتراض به انتخاب شدن احمدی نژاد، به خیابان‌ها ریختند. انتخابات تضادهای درون حاکمین را به نهایت اوج رسانده بود. جناح شکست خورده (اصلاح طلب) با عوام فریبی بر این جنبش سوار شد و آن را به کجراه برد. تر کیب طبقاتی این جنبش نیز راه کج را هموار کرد. این جنبش بیشتر از روشنفکران و طبقات متوسط و تا اندازه‌ای محروم جامعه شکل گرفته بود. با نگاهی به شعارهای جنبش ۸۸ ضعف و شکنندگی آن را به روشنی می‌یابیم:

«الله اکبر، الله اکبر»، «مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر دیکتاتور»، «رهبر خائن، آواره گردی»، «یاحسین، میرحسین»، «این لشکر حسینه، حامی میرحسینه»، «هر گل که تو پرپر کنی، ما بکاریم و صد چندان کنیم»، «ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، «این ماه ماه خونه، سید علی سرنگونه»، «خامنه‌ای یزید دوران شده، کشور از او یکسره ویران شده»

این شعارها به روشنی نشان می‌دهند که این جنبش کل نظام را زیر سؤال نبرده و تبدیل به ابزار گشته بود که توسط آن جناح اصلاح طلب میکوشد رهبر حناح حاکم را تخطئه کند. در این جنبش عمیقا با مذهب تنیده شده، با وجود شرکت هزاران کارگر ولی طبقه کارگر حضور نداشت.

این جنبش میلیونی و سطحی با مواضع آشتی طلبانه میرحسین موسوی و کروبی و دیگران در قبال جناح حاکم، به ضعف گرائید و خاموش شد.

جنبش کارگری در سال‌های پیش از آن، مبارزات مستمری را در کسب حقوق‌های عقب افتاده، اضافه حقوق، پرداخت عیدی و... علیه رژیم برداشته بود و در تجربه روزانه گام به گام به این آگاهی دست می‌یافت که باید در مقابل کلیت رژیم بایستد. در این روند کارگران آموخته بودند که نمی‌توان به صورت پراکنده با رژیم سرمایه‌داری درافتاد. در ۱۳۸۳ مبارزه‌ای که از سال‌ها پیش آغاز شده و با هزینه‌ی سنگین و خونینی ادامه یافته بود، به تشکیل سندیکای مستقل رانندگان شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه انجامید. خواست‌های این سندیکا تا سال ۱۳۸۸ اساساً بر زمینه‌های اقتصادی و امنیت در کار شکل می‌گرفت. در این سال‌ها ناشی از تأثیر خرده بورژوازی در جنبش کارگری، خط مشی سازشکارانه‌ای در خفا به وجود آمده بود که با فعالیت‌های منصور اسانلو و تماس‌هایش با عناصر سازشکار اپوزیسیون و در نتیجه اجراج‌اش از هیآت مدیره سندیکا، رفتن‌اش به خارج از کشور و گسترش ارتباط اش با همان گروه‌ها، شکل علنی به خود گرفت.

ما در اینجا تکامل و رشد آگاهی را در این بخش از کارگران کشورمان می‌بینیم. اول: رادیکالیزه تر شدن این جنبش با محکوم کردن تماس با عناصر سازشکار. دوم: تشکیل سندیکای مستقل از دولت، به مفهوم مرزبندی با تمام جناح‌های حکومتی در رابطه با خواست‌هایشان.

همین پروسه را در شرایط دیگر کارگران هفت تپه طی کرده بودند. در سال ۱۳۸۴ برای احیای سندیکار مستقل خود مبارزه بلند مدت خود را آغاز کردند و در سال ۱۳۸۷ طی مبارزه‌ای سخت و طاقت فرسا و خونین سندیکای مستقل کارگران هفت تپه را بنا نهادند.

سندیکای فلزکاران مکانیک نیز در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۴ با برگزاری اولین جلسه سندیکا، کار مستقل خود را آغاز نمود و اهداف خود را در پیش گرفت.

حرکت این سه بخش از جنبش کارگری در سال ۱۳۸۸ سمت و سوی دیگری غیر از جنبش سبز در همان سال را نشان میدهد.

مبارزات کارگران این رشته‌ها و موفقیتی که با ایجاد سندیکاهای مستقل خود بدست آوردند، پشتیبانی وسیع کارگران، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی را بدست آورد. شکست جنبش سبز ۸۸ و پیروزی کارگران نشان داد که با تشکل و اتحاد می‌توان رژیم فاشیستی - مذهبی جمهوری اسلامی را عقب راند. در عین حال نشان داد که جنبش کارگری عملا در تقابل با تمام جناح‌های حاکم ایستاده و خواست‌های خود را مطرح می‌کند. این تجربیات بزرگ توسط تمام نیروهای مترقی جذب گردید، جامعه را تکاند و نیروهای تازه نفس و عظیمی را از طبقات و اقشار محروم و فرودست به میدان آورد.

تا این لحظه تاریخی پیشروترین بخش‌های طبقه کارگر جهت به دست آوردن حقوق اقتصادی خود، به سازماندادن سندیکاهای مستقل پرداختند و به تقابل با رژیم رفتند. در کشوری مثل ایران حرکت هر خواست اقتصادی بلافاصل با نیروی سرکوبگر رژیم فاشیستی روبرو میگردد و سریع شکل سیاسی به خود میگیرد. ولی در اساساً یک حرکت اقتصادی‌ست. سندیکای مستقل برای تحقق قانون کار رسمی کشور است که سرمایه‌داران آن را تدوین کرده و خود آن را زیر پا میگذارند، و یا در شرایط استثنائی مبارزه جهت تغییر بعضی بندهای این قانون جریان می‌یابد.

جنبش ۱۳۹۶ را اکثرا زحمتکشان کشور ما تشکیل میدادند و برخلاف جنبش‌های دیگر از تهران شروع نشد، آغاز آن در مشهد بود. این جنبش غلیان خود به خودی مردم ستم دیده عاصی بود که بدون رهبری، شهرهای استان خراسان را در نوردید و ۱۶۰ شهر را در برگرفت. ناشی از شرکت اقشار فرودست درآن، تجربه جنبش سبز و به ویژه تأثیر جنبش کارگری، جنبش ۹۶ مایه‌ی مذهبی نداشت و در خدمت یک جناح علیه جناح دیگر قرار نگرفت. شعارها در ابتدا علیه گرانی و بیکاری بود ولی با سرعت شعارهای سیاسی جای آن را میگرفت: «مرگ بر ولایت فقیه»، «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر جمهوری اسلامی». مردم ۱۶۰ دفتر اما جمعه را در شهرستان‌ها خراب کردند یا به آتش کشیدند. رژیم با تمام قوا به سرکوب جنبش پرداخت. به اقرار رحمانی فضلی، ۵ هزار نفر بازداشت و ۵۴ نفر کشته شدند و هزاران نفر مجروح گردیدند.

طبقه کارگر به صورت طبقه در این جنبش شرکت نداشت ولی گسترش جنبش، شعارهای آن، آشتی ناپذیری و شجاعت مردم که اساساً از کارگران و زحمتکشان بودند و سرکوب خونین جنبش توسط رژیم فاشیستی، تأثیر عمیقی در آگاهی طبقه کارگر از رژیم حاکم، نقش سازمان و اتحاد در پیروزی به جا گذاشت. در عین حال وجود افکار کمونیستی در کل جامعه نیز به تکامل این آگاهی کمک می‌کرد.

بعد از این جنبش تا سال ۱۳۹۸ علاوه بر کارگران سنتی و صنعتی، بخش‌های دیگر کارگری مثل معلمین دون پایه، پرستاران و بازنشستگان وسیعا به حرکت آمدند. در اعتراضات کارگری ۱۳۹۸، شعارهائی به میدان آمد که آگاهی بالای کارگران را از بی عدالتی طبقاتی و مناسبات استثمار شونده و استثمار کنند‌گان، نشان میدهد و علیه آن سمت‌گیری می‌کند.: «حقوق‌های نجومی، فاکت عمومی»، «کارگر بیدار است، از استثمار بیزار است». این آگاهی نه تنها در نتیجه‌ی رادیکالیزه شدن جنبش عمومی، نه تنها نتیجه‌ی تجربیات مستقیم و غیر مستقیم طبقه کارگر در پروسه کار و مبارزه سیاسی ناشی از آن حاصل گردیده بلکه مهری از تفکرات عام سوسیالیستی را نیز بر پیشانی خود دارد.

آگاهی طبقه کارگر یکسان و یکنواخت نیست، آگاهی با تمرکز طبقه کارگر و زمینه‌های صنعتی‌یی که بخش‌های مختلف این طبقه در آن مشغول به تولید هستند نیز در ارتباط می‌باشد به ویژه این آگاهی وقتی به چپ متمایل میشود که عنصر سوسیالیستی نیز حضور داشته باشد. منظور این نیست که حتما باید یک سازمان کمونیستی حاضر باشد بلکه حضور یک اندیشه و یا بخش‌هائی از آن در جامعه و یا بخشی از جامعه است. شعار  نان کار آزادی اداره شورائی که در آبان ۱۳۹۸ توسط اسماعیل بخشی در تجمع اعتراضی کارگران هفت تپه بیان گردید، از این گونه است.

این شعار، جنبش کارگری هفت تپه را در قله جنبش کارگری ایران و خاورمیانه نشاند. زیرا این شعار در ساختار سرمایه‌داری یک شعار رادیکال است که هیچ بخشی از اقشار بورژوازی نمی‌توانند بر آن تکیه کنند.

با این وجود خواست‌های کل جنبش کارگری منجمله هفت تپه اساسا خواست‌های اقتصادی، آزادی زندانیان سیاسی و خصوصی سازی بوده است.

از دی ماه تا آخر اسفند ۱۳۹۶ از ۵۱ اعتصاب کارگری ۳۶ اعتصاب با خواست پرداخت حقوق معوقه، پرداخت بیمه و بازنشستگی و شرایط کار و بیمه، چهار اعتصاب علیه ضرب و شتم و دستگیری کارگران شرکت هفت تپه و ۲ اعتصاب علیه خصوصی سازی بوده است. بقیه نامعلوم.

از ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۷ دوره تهاجم همه جانبه رژیم به کارگران و بازداشت‌ و اخراج‌های گسترده بوده است لذا

از ۱۴۸ اعتصاب در سال ۱۳۹۷ حدود ۴۱ اعتصاب علیه بازداشت، ۷ اعتصاب علیه احراج، ۱۰ اعتصاب علیه خصوصی سازی، ۷۶ اعتصاب به خاطر شرایط معیشتی و حقوق عقب افتاده

بسیاری از اعتراضات کارگری جهت پرداخت حقوق و حقوق معوقه، اضافه دستمزد و پراخت حقوق بازنشستگان بوده است. این یعنی نان

بسیاری از اعتراضات جهت حفظ اشتغال و ورود مجدد اخراجی‌ها به عرصه تولید بوده است. این یعنی کار.

بسیاری از اعتراضات جهت ازادی زندانیان کارگر، دفاع از سندیکا و آزادی در تصمیم گیری‌های پروسه تولید انجام گرفته است. این یعنی ازادی. برخی تحلیل گران میگویند وقتی از کار صحبت میشود دیگر احتیاجی به گفتن نان نیست. این درکی سطحی از وضعیت واقعی کار در ایران است. بسیاری کارگران کار دارند ولی حقوق ندارند. یعنی کار دارند ولی نان ندارند. داشتن کار در ایران برای کارگران به معنی داشتن نان نیست.

تا اینجا روشن میشود که شعار نان کار آزادی خواست محقانه کارگران را در همین ساختار سرمایه‌داری طرح می‌کند و خواست بیرون رفتن از این نظام را در بر ندارد.

آنچه که مورد مناقشه است ادامه شعار است. یعنی اداره شورائی.

این شعار در رابطه ناگسستنی با وضعیت خاص کارخانه نیشکر هفت تپه شکل گرفت.

این کارخانه که در نتیجه سیاست‌های مخرب رژیم در زمینه تولید و کارگری، به سطح ورشکستگی فرو افتاده بود، در بهمن ماه ۱۳۹۴ خصوصی شد و مهرداد چگنی و امید اسدبیگی صاحب آن شدند. از این به بعد اجحافات تحمل ناپذیرتری علیه کارگران اعمال شد، بسیاری از دارائی‌های کارخانه مخفیانه و بعضی هم علنا فروخته شد و به باد فنا رفت. حقوق کارگران ماه‌ها پرداخت نمیشد. اعتراضات آنها نیز با سرکوب، زندانی و شکنجه کردن کارگران پیشرو مثل علی نجاتی و اسماعیل بخشی، عجین بود. کارگران هفت تپه مصرانه خواهان کوتاه شدن دست صاحبان جدید و دولتی شدن مجدد کارخانه و دارائی‌هایش بودند. از آنجائی صاحبان جدید در هماهنگی با دولتمردان مرتب کارگران را سرکیسه می‌کردند، به آنها دروغ میگفتند و وعده‌های توخالی تحویل میدادند، لذا کارگران بالطبع مایل به تحقیق قضایا و اطلاع از واقعییات بودند تا بتوانند از خود دفاع کنند، بتوانند خود را متمرکز کنند تا بتوانند زندگی خود و خانواده‌هاشان را از گرسنگی و بیماری نجات دهند. حضور اندیشه‌های چپ به این تلاش یاری رساند. با ایجاد شورای مستقل کارگری باید کارخانه را کترل کرد. کارگران هفت تپه نه قصد و نه فکر تصاحب کارخانه را در سر دارند. آنها میخواهند با شورای کارگری خود کارخانه‌ای را که متعلق به دولت سرمایه‌داری‌ست کنترل کنند تا کمتر آسیب ببینند. همین و بس.

در نتیجه شعار نان کار آزادی اداره شورائی شعاری برای بیرون رفتن از نظام سرمایه‌داری نیست بلکه برای کنترل سرمایه‌دار صاحب ابزار تولید است که کمتر احجاف و استثمار کند. باید این را هم در نظر گرفت که کارگران هفت تپه میخواهند با مبارزه، تحقق این شعار را به دولت سرمایه‌دار تحمیل کنند.

در جامعه سوسیالیستی دولت عبارت است از سازمان منسجم نمایندگان شوراهای کارگری: دولت شوراهای کارگری: دیکتاتوری پرولتاریا.

اداره شورائی کارگران هفت تپه را که خود دستاورد بسیار ارزنده و تاریخ سازی در جنبش کارگری ایران به حساب میآید، با دولت شوراهای کارگری ربط دادن فقط از روشنفکرانی بر میاید که مرتب با چپ‌ترین شعارها، سعی می‌کنند محتوای جامعه سوسیالیستی، یعنی محتوای افق آزادی طبقه کارگر را کم رنگ و کم رنگ نمایند.

یکی از لیدرهای حزب کمونیست کارگری ایران چنین می‌نویسد: «این شعار بطور واقعی یکی از شعارهای تاریخی این دوره از جنبش اعتراضی در ایران است و جهت گیری رادیکال و چپ و سوسیالیستی اعتراضات را در توازن قوای موجود بطور مشخص مورد تاکید قرار میدهد» (کاظم نیکخواه - سایت حزب کمونیست کارگری - قرائت در ۲۰ اکتبر ۲۰۲۱)

به طوری که ملاحظه میشود کاظم نیکخواه حرکت جنبش کارگری هفت تپه را تحت این شعار، سمت گیری سوسیالیستی ارزیابی می‌کند.

این تحلیل به هیچ وجه پروسه تاریخی این شعار و مضمون آن را روشن نمی‌کند بلکه به چشم کارگران ایران خاک می‌پاشد تا افق آزادی خود یعنی سوسیالیسم با دولت دیکتاتوری پرولتاریا را که از نمایندگان شوراهای کارگری تشکیل شده است، محو و کمرنگ ببینند و در چارچوب همین شعار محدود گردند.

سردادن شعارهای “چپ“ با محتوای راست یکی از امراض ذاتی حزب کمونیست کارگری و کلیه تروتسکیست‌ها است که خلاصی از آن برایشان مقدور نیست.

نتیجه این که دو شعار تاکتیکی و استراتژیکی در جنبش کارگری را نباید یکی دانست. این دو شعار عبارتند از:

با شعار نان کار آزادی اداره شورائی رژیم فاشیستی مذهبی ایران را مجبور به شناسائی حقوق کارگران نمائیم

جهت برپائی سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا که از نمایندگان شوراهای کارگری تشکیل می‌شود، مبارزه قهر آمیز کلیه زحمتکشان و آزادیخواهان به مرکزیت طبقه کارگر را علیه رژیم سرمایه‌داری ایران سازمان دهیم..

از کمون شماره ۴ - نشریه‌ی نظم کمونیستی