چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۰

 

اساسنامه و اصول تشکیلاتی ما

 

مقدمه

   

ما تعداد اندکی از کمونیست‌های ایرانی هستیم که گردهم آمده‌ایم تا دستی باشیم جهت یاری طبقه کارگر در روباندن نظام سرمایه‌داری. جثه‌ی تشکیلات ما در قیاس با طبقه کارگر ایران، چون غباری در اقیانوس است. ولی به قول صمد بهرنگی یک نور هر چقدر ناچیز بالاخره نوری‌ست. هر کدام از ما تجربیات چند ده‌ه از جنبش کمونیستی بین‌المللی و ایران را با خود حمل می‌کند. لذا ما با انتقاد از اشتباهات‌‌مان می‌توانیم گام به گام در تصحیح اشتباهات و کمبودهای جنبش کمونیستی ایران کارساز باشیم. ما در تنظیم اساسنامه و نظام نامه خود به اختصار تمام کوشیده‌ایم و سعی خواهیم کرد که ‚نوشته‌ها و موضعگیری‌های ما همچون پاپیچ متعفن زن تنبل‘ نباشد. (نقل به معنا از مائو تسه‌دون)

اساسنامه:

جهان بینی ما ماتریالیسم دیالکتیک (مارکسیسم) است که مارکس و انگلس آن را تدوین کرده‌اند و توسط لنین، استالین و مائوتسه‌دون تکامل یافته‌ است. این تکامل مورد تأیید ماست بدون این که ایسم گذاری به آخر نام این رهبران بزرگ پرولتاریا لزومی داشته باشد.

ما در پیاده کردن تئوری‌های جهان شمول مارکسیسم، شیوه‌ی «از توده‌ها به توده‌ها، تلفیق تئوری با عمل و انتقاد و انتقاد از خود» را در پیش گرفته  و خود را بر مبنای «مرکزیت دمکراتیک» سازمان داده‌ایم.

اولین استراتژی ما بر قراری پیوند سازمانی با کارگران صنعتی در ایران به خصوص با کارگران صنعتی بین‌المللی(پرولتاریا)  و در این روند مبارزه جهت ایجاد ستاد رهبری کننده طبقه کارگر برای انجام انقلاب سوسیالیستی است. این مبارزات فقط می‌تواند در مسیر تلاش و مبارزه جهت سرنگونی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و قطع نفوذ امپریالیسم، جهت تحقق یک جامعه سوسیالیستی و برپائی دیکتاتوری پرولتاریا در خدمت ایجاد جامعه کمونیستی جهانی، محتوای انقلابی خود را حفظ کند.

وحدت تشکل‌های جنبش کمونیستی امری مکانیکی نیست بلکه امری است دیالکتیکی. این وحدت ناشی از یک مبارزه طبقاتی حاد بر سر اصول اساسی استراتژیک انقلاب است. معیارهای وحدت را دائماً به مسائل تاکتیکی انقلاب ایران گسترش دادن، نشان از عدم تمایل به وحدت و گرایش به اخلال و اتمیزه کرده جنبش کمونیستی و لذا یک جریان ضد کمونیستی مخفی است.

به لحاظ ایدئولوژیک، تمام طبقات و اقشار جامعه غیر از پرولتاریا، ارتجاعی هستند. فقط پرولتاریا یک طبقه انقلابی است. ولی در مسیر انقلاب کلیه زحمتکشان و آزادیخواهان می‌توانند به ذخیره‌ی پرولتاریا و متحدین آن تبدیل شوند. کوشش برای جلب این نیرو و وحدت با آن‌‌ها در مبارزه علیه بورژوازی یک وظیفه‌ی تخطی ناپذیر طبقه‌ی کارگر است.

طبقه‌ی کارگر یک طبقه جهانی‌ است. دوستان و متحدین این طبقه جنبش کمونیستی بین‌المللی، کلیه زحمتکشان و استثمار شوندگان و ازادیخواهان مترقی است. دشمنان این طبقه، نظام سرمایه‌داری است که در رأس آن امپریالیسم آمریکا به عنوان بزرگترین دشمن بشریت قرار دارد و در درجه دوم امپریالیسم چین به عنوان دومین استثمارکننده‌ی جهانی، و سپس اتحادیه اروپا و روسیه و دیگر نظام‌های امپریالیستی و سرمایه‌داری به مکیدن عصاره‌ي جان زحمتکشان مشغولند.

اصول تشکیلاتی:

مرکزیت دمکراتیک، تبعیت ارگان‌ پائین از ارگان بالاتر، انتخابی بودن کلیه مسئولیت‌ها، تساوی در حق انتخاب شدن و انتخاب کردن. حق انتقاد کردن هر عضو به هر عضو دیگر. عضو کسی است که در یک ارگان شرکت می‌کند، حق عضویت می‌پردازد و وظیفه‌ی عملی را تقبل می‌نماید. پروسه آزمایشی ۶ ماهه برای افرادی که مایل به عضو شدن هستند.

سرود انترناسیونال

1mai
 حزب کمونیست راستین ایران را در پیوند با طبقه کارگر ایجاد کنیم

سرود بلاچاو

در صورت توافق با خط مشی نظم کمونیستی

در انتشار آن بکوشید

بیانات موجز

سیمون دوبووار

زیرکانه ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است. زیرا زنان اسیر... دیگر قادر نخواهند بود انسان‌هائی آگاه و آزادیخواه پرورش دهند

افلاطون

هیچ کس به اندازه کسی که حقیقت را میگوید مورد تنفر واقع نمی‌شود

دستایوفسکی

آزادی برای همه ملت‌ها سقف دارد. سقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکری مردمان دارد. در جامعه‌ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد،دسقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود. تقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدم‌های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می‌خورد که حذف میشوند. آدم‌های کوتاه اما راحت جولان میدهند. بعضی از آدم‌های بزرگ هم برای تقا، آنقدر سرشان را خم می‌کنند که کوتوله می‌شوند و سقف پائین و پائین‌تر می‌آید و مردم بیشتر و بیشتر قوذ می‌کنند، تا این که تا کمدر خم می‌شوند و دیگر نمی‌توانند قد راست کنند.

نیچه

آنچه را که محمد به عنوان دین و آئین به پیروان خود داده است و به جهانیان پیشکش نموده است، اگر نام دین بر آن نمی‌گذاشتند، آدمی چنین می‌پنداشت که این گفتار مشتی مردم جنگلی است که به شهر نشین‌ها پیشنهاد کرده‌اند. زیرا دین که نمی‌تواند چنین خشن و دور از انسانیت باشد. دینی که پر از فرمان کشتن و بریدن دست و پا و ربودن و تصاحب زنان مردم باشد و یا دستور چاپیدن دارایی و هستی مردم را بدهد، دین نیست، بلکه فرمان نابودی اندیشه و روان و کالبد است. من دینی به این بیدادگری و ستم پیشگی ندیده‌ام. راست است که این دین از بیابان آمده و بنابراین درخور همان بیابان نشین‌هاست و جائی در میان مردم متمدن ندارد و نمی‌تواند داشته باشد.

Go to top

خود را سازمان دهیم!