نامه‌ای از دور
دوستان عزیز سلام. خسته نباشید!    خیلی حرف دارم براتان بزنم اما شاید خسته شوید، فقط یک مسأله خیلی مرا به خود مشغول کرده واقعاً نمی‌دانم با آن چه کنم. هر چه به خودم فشار می‌آورم از آن سر درنمی‌اورم. یعنی منطق آن را نمی‌فهمم. مدتی است که من در مبایل خودم واتس آپ را پیاده کرده‌ام. خیلی هم کند کار می‌کند. >مطالعه بیشتر
مبارزه طبقاتی درون جنبش کمونیستی و مبارزه جهت ایجاد وحدت بزرگ ضد سرمایه‌داری
مبارزه ایدئولوژیک جهت پاکساز جنبش کمونیستی وقفه ناپذیر است
بخش‌هائی از جنبش کمونیستی ایران از بیماری مهلکی رنج میبرد. این بیماری مهلک چیزی نیست جز تداخل دو وظیفه تخطی ناپذیر کمونیست‌ها و مخدوش کردن رابطه دیالکتیکی آن‌‌ها. این دو وظیفه عبارتند از:
۱- دامن زدن به مبارزه وقفه ناپذیر، خلاق و مثبت ایدئولوژیک علیه کلیه تظاهرات ایدئولوژی خرده بورژوازی در جنبش‌های کمونیستی و دمکراتیک.
۲- ایجاد وسیع‌ترین جبهه متحد از کارگران، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی علیه نظام و ساختار سرمایه‌داری و دولت آن.
ما در زیر هر کدام از این وظائف را تشریح کرده و رابطه دیالکتیک آن‌‌ها را شرح داده و ارجهیت هر کدام را در مقاطع و شرایط مشخص بررسی خواهیم کرد.
 
۱- دامن زدن به مبارزه خلاق و مثبت ایدئولوژیک علیه کلیه تظاهرات ایدئولوژی خرده بورژوازی در جنبش‌های کمونیستی و دمکراتیک.
وجود طبقات و مبارزه طبقاتی یک واقعیت جدی‌ست.

موتور حرکت تاریخ، تقابلات طبقاتی است. «تاریخ همه جوامع تا کنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.»[1]

در نتیجه‌ی برآیند تقابلات طبقاتی است که در طول تاریخ چند هزار ساله‌ی حضور طبقات، دولت‌ها یکی پس از دیگری سرنگون شده‌اند، ساختارهای اجتماعی به زوال گرائیده‌اند و ساختارهای اجتماعی نوینی برجای آن بنا گردیده‌اند، برخی قلمروهای سیاسی نابود و برخی قدرتمند و پر وسعت گشته‌اند. در نتیجه‌ی برآیند تقابلات طبقاتی، سوسیالیسم برپا گردید و با نفوذ طبقات غیر پرولتری، برای لحظه‌ای کوتاه ساختار اجتماعی سوسیالیستی از صحنه تاریخ کنونی جهان رخت بر بست.

رژیم جمهوری اسلامی در نتیجه برآیند تقابلات طبقاتی بر قدرت سیاسی ایران حاکم شد. همه تشکل‌های کمونیستی در ایران به علت حاکمیت طبقاتی خرده بورژوازی درون آن‌‌ها از جمهوری اسلامی شکست خوردند و متلاشی شدند. آخرین نمونه آن نیز حزب کمونیست ایران است که در اثر وجود خرده بورژازی سرسخت در آن، متلاشی و دچار انشعاب گردید.

عدم تشکیل حزب کمونیست راستین ایران نیز تا کنون ناشی از حضور قدرتمند خرده بورژوازی در سازمان‌های تشکیل دهنده جنبش کمونیستی ایران به ویژه در رأس آنان است.  
تقابل خرده بورژوازی در درون جنبش کمونیستی علیه مارکسیسسم، که با ظاهر مارکسیستی انجام می‌شود، آنچنان بی رحمانه و سبعانه است که دولت‌های قدرتمند دیکتاتوری پرولتاریا را نیز می‌تواند سرنگون سازد. مثل کودتای رویزیونیستی در اتحاد شوروی و چین.
وقتی ما مسائل فوق را در چند جای دیگر طرح کردیم بارها به طعنه شنیدیم که گفتند: ما این مسائل را بهتر از شما می‌دانیم و خود بر آن مسلط هستیم. احتیاج به آموزش مجدد نیست.
این رفقا و دوستان حق دارند. آن‌‌ها همه این مطالب را به خوبی از حفظ هستند و شاید هم هزاران بار آن‌‌ها را در ذهن‌شان بالا و پائین کرده‌اند. فقط اشکال “کوچکی“ وجود دارد و آن این که  این دوستان و رفقای دانا، نه تنها دانش خود را در تقابل با خرده بورژوازی به کار نمی‌برند، بلکه خود دارای گرایشات شدید خرده بورژوازی هستند، خود عامل ترمز وحدت جنبش کمونیستی‌اند. زیرا زمانی که با ایدئولوژی غیر پرولتری رو به رو می‌گردند، برای حفظ وحدت چشم خود را بر آن می‌بندند و شتر دیدی ندیدی.
یک نمونه واقعی: زمانی که نظرات انحرافی و رویزیونیستی یکی از افراد مطرح در جنبش کمونیستی در نوشته‌ای به نقد کشیده شد، یک رفیق کمونیست گفت که ما نمی‌توانیم این نوشته را که کاملاً درست و مارکسیستی است در نشریه خود به چاپ برسانیم، زیرا مناسبات ما با شخص مورد انتقاد گل‌آلود می‌شود. در افکار این رفیق پیشبرد مبارزه طبقاتی تابع حفظ مناسبات آدم‌هاست، در حالی که مارکسیسم به ما می‌آموزد که مناسبات آدم‌ها می‌بایست تابع مبارزه طبقاتی گردد.
زمانی که ما مقاله «سوسیال امپریالیسم چین و مرتضی محیط مرتد» را در کمون شماره ۳ منتشر کردیم، رفیقی از یکی از سازمان‌های کمونیستی گفت: «تحلیل شما درست است ولی او آدم مطرحی است نباید خرابش کرد.» این سبک کار و برخورد مبتذل که ریشه در شیوه تفکر خرده بورژوازی دارد کار را به فساد میکشد.
بسیار دیده شده که بعضی از “کمونیست‌ها“ منتقدین خود را با بدترین فحاشی‌ها و کثیف‌ترین برچسب‌ها پاسخ گفته‌اند. رفقای سازمانی این به اصطلاح کمونیست‌ها که همه شاهد ماجرا بوده‌اند سکوت کرده‌اند، حنثی بودند و فقط نظاره‌گر. به این ترتیب دریچه سازمان خود را برای ورود چنین شیوه‌های تفکر منحطی می‌گشایند و امکان نمو و رشد آن را در درون سازمان خود مهیا می‌سازند.
بعضی از کمونیست‌ها دارای کمبودهائی در کارهای سازمانی مثلاً انجام یک کار تکنیکی کوچک هستند. آن‌‌ها هیچ تلاش مستمری در برطرف کردن کمبود خود نمی‌کنند. این کمبودها می‌تواند کار را به خواباندن فعالیت‌های آن سازمان و یا حزب سوق دهد.
این اندک نمونه‌ها نشاندهنده این واقعیت است که شیوه تفکر خرده بورژوازی و معیارهای آن قادر است بسیاری از کمونیست‌ها را استحاله کند و از آن‌‌ها عناصر ضد کمونیست با ردای کمونیستی بسازد.
می‌بینید که مسأله جدی است و لاابالیگری بسیاری از کمونیست‌ها نسبت به اشاعه شیوه تفکر خرده بورژوازی مصیبت‌بار است. بسیاری از کمونیست‌های راستین در تقابل با چنین مفاسدی بدون کوچکترین تزلزلی در مبارزه‌‌ی مرگ و زندگی هستند و دمی از آن فرو نمی‌گذارند. برآیند این مبارزه سرنوشت جنبش کمونیستی، جنبش کارگری و جنبش ضد سرمایه‌داری با سمتگیری سوسیالیستی را رقم می‌زند.
مبارزه علیه شیوه تفکر خرده بورژوازی را باید جدی گرفت و قاطعانه علیه تمام تظاهرات متنوع و رنگارنگ آن مبارزه را به سرانجام رسانید.
هیچ مقوله تاکتیکی، سیاسی، استراتژیکی نمی‌تواند و نباید بتواند جلوی انتقاد و مبارزه علیه شیوه تفکر، نرم‌ها ومعیارهای خرده بورژوازی در جنبش دموکراتیک و جنبش کمونیستی را بگیرد. مبارزه دائم، سرسختانه و تا به اخر، تنها تضمین کنند سلامت جنبش پرولتری و تنها وسیله پاک سازی جاده برای ایجاد حزب است.
«آموزش مارکس خصومت و کینه عظیم تمام علم بورژوازی (چه فرمایشی و چه لیبرال) را، که به مارکسیسم به مثابه چیزی شبیه به یک “طریقت ضاله“ می‌نگرد، در تمام جهان متمدن، علیه خود بر می‌انگیزد. روش دیگری هم نمی‌توان انتظار داشت، چه در جامعه‌یی که بنای آن بر مبارزه طبقاتی گذاشته شده است هیچ علم اجتماعی “بی غرضی“ نمی‌تواند وجود داشته باشد. به هر تقدیر تمام علم فرمایشی و لیبرال، مدافع بردگی مزدوری است و مارکسیسم علیه این بردگی جنگ بی امانی را اعلام نموده است. انتظار این که در جامعه‌ی بردگی مزدوری علم بیغرض وجود داشته باشد ساده لوحی سفیهانه و در حکم این است که در مسأله‌ی مربوط به افزایش دستمزد کارگران و تقلیل سود سرمایه ، از کارخانه‌دار انتظار بی غرضی داشته باشیم.»[2]
در جریان مبارزات سال ۱۴۰۰ در اصفهان، تعدادی از مبارزین میخواستند شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی ایران“ را فریاد بزنند. یک حکمتیست جلوی آن‌‌ها را می‌گیرد و می‌گوید هنوز برای این شعار زود است. این مبارزین برای حفظ وحدت در آن مبارزه مشخص از این شعار دست میکشند. در واقع آن‌‌ها زیر پرچم حکمتیست‌ها (تروتسکیست‌های مخفی) می‌روند و از معیارها و شعار درست دست می‌کشند.
نویسنده‌ی منحرفی در مقاله‌اش مبارزه زنان را از مبارزه طبقاتی جدا می‌کند و انقلاب ایران را نه انقلاب طبقاتی بلکه انقلاب زنانه ارزیابی می‌کند. وقتی این مقاله مورد انتقاد مارکسیستی قرار گرفت، رفیقی در ایران گفت: حالا موقع سرنگونی است. باید همه متحد شویم. این موضع اپورتونیستی و ضد مارکسیستی است. این رفیق کارگر که در شرافت و پایداری کمونیستی او نمی‌توان شک کرد، به لحاظ ایدئولوژیک در آن لحظه زیر پرچم نویسنده منحرف و اپورتونیست رفته بود. این رفیق در مقابل ایده خرده بورژوازی نسبت به ازادی زنان سر فرود آورده بود. درست این می‌بود که از جانب او این مقاله نقد می‌شد. سرتا پایش افشا می‌گردید و راه را برای ایده مارکسیستی در مورد آزادی زن باز می‌کرد.
هر گونه تزلزلی، هر گونه من و من کردنی، هر گونه کوتاه آمدنی در برابر ایدئولوژی و سیاست‌های خرده بورژوازی خیانت آشکار به مارکسیسم و پرولتاریای انقلابی است. زیرا تکامل آگاهی پرولتاریا را سد می‌کند و آن را زیر پرچم بورژوازی می‌کشاند.
«ما طرفدار مبارزه فعال ایدئولوژک هستیم، زیرا این مبارزه سلاحی است که وحدت را در درون حزب و سازمان‌های انقلابی به سود پیکار ما تضمین می‌کند. این سلاح را هر کمونیست و هر انقلابی باید به دست گیرد. اما لیبرالیسم مبارزه ایدئولوژیک را رد می‌کند و صلح و ارامش غیر اصولی را توصیه می‌نماید و از این رو موجب پیدایش یک شیوه عمل منحط و مبتذل می‌گردد و در حزب و سازمان‌های انقلابی بعضی از واحدها و افراد را به فساد سیاسی می‌کشاند.»[3]
«مادام که افراد یاد نگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند – در سیاست همواره قربانی سفیهانه‌‌ی فریب و خود فریبی بود و خواهند بود.»[4] 
«طبقه استثمار شونده و ستمکش (پرولتاریا) نمی‌تواند از یوغ طبقه‌ی استثمارگر و ستمگر (بورژوازی) برهد، مگر آن که در عین حال تمام جامعه را برای همیشه از استثمار، از ستم و از مبارزه طبقاتی برهاند.» (مارکس و انگلس – مانیفست حزب کمونیست – پیشگفتار چاپ آلمانی ۱۸۸۳)
و این وظیفه‌ی رهاندن از همین لحظه شروع می‌شود. از لحظه‌یی که یک کمونیست بتواند فکر کارگر و یا کارگرانی را نسبت به معیارهای مارکسیستی که در تقابل با معیارهای بورژوازی و خرده بورژوازی قرار دارد، تکامل دهد. از لحظه‌ای که یک مارکسیست بتواند ایدئولوژی خرده بورژوازی را که با ظاهری مارکسیستی تزئین شده است، در مقابل کارگران و زحمتکشان افشا کند، رها شدن بشریت از مبارزه طبقاتی اغاز می‌شود.
 
۲- ایجاد وسیع‌ترین جبهه از کارگران، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی علیه نظام و ساختار سرمایه‌داری و دولت آن.
مبارزه جهت ایجاد وسیع‌ترین جبهه متحد علیه نظام سرمایه‌داری و دولت حامی آن، شکل ویژه‌ای‌ست از مبارزه طبقاتی پرولتاریا علیه بورژوازی. زیرا پیشروان پرولتاریا فقط و تنها با بسیج وسیع‌ترین اقشار پرولتاریا، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی، قادرند نظام سرمایه‌داری را سرنگون کنند..
بورژوازی و خرده بورژازی به ویژه در ردای چپ، جهت جلوگیری از ساختمان سوسیالیسم با شدت میگوشند تا مانع ایجاد چنین جبهه‌ی وسیعی شوند.
لذا پرولتاریا در شرایطی قادر به ایجاد چنین جبهه وسیعی است که با مبارزه‌ای همه جانبه و افشاگرانه، تبلیغات ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی خرده بورژوازی را که سرسختانه با هدف پراکندگی جنبش کارگری و دیگر اقشار  و نیروهای مترقی انجام می‌گیرد، خنثی سازد.
در اپوزیسیون انقلابی  و گاهاً چپ این نظر مبتذل وجود دارد که؛ وظیفه جنبش کمونیستی و انقلابی است که با سازمان‌های خرده بورژوازی مثل نهضت ازادی، جبهه ملی، سازمان چپ و غیر، تماس برقرار کند و با آن‌‌ها در زمینه‌های سیاسی علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران متحد شود. این نظر، جبهه متحد را نه در تطابق با استراتژی پرولتاریا و تاکتیک‌های روزانه متغییر آن بلکه در زد و بندهای سیاسی و طولانی مدت می‌بیند.
ایجاد جبهه متحد، به توان مبارزه متشکل پرولتاریا، به صحت تاکتیک‌های اتخاذ شده برای هر مرحله از پیش برد مبارزه طبقاتی علیه نظام و رژیم سرمایه بستگی دارد. در شرایط صحت تاکتیک‌های پرولتاریا برای یک خواست دمکراتیک و یا استراتژیک، منافع اقشار و طبقات غیر پرولتری در اپوزیسیون به طور لحظه‌ای و گذرا با سیاست‌های تاکتیکی پرولتاریا همخوان می‌گردد. دقیقاً در این شرایط این اقشار، خود، دست به دامان پرولتاریا می‌شوند، برای مقطعی هر چند کوتاه با پرولتاریا در یک جبهه قرار ‌می‌گیرند. روشن است که این جبهه شکننده، زودگذر و ناپایدار خواهد بود. و این مسأله تا سرنگونی ساختار سرمایه‌داری تکرار خواهد شد. در این گونه جبهه واحدها، خرده بورژوازی سعی خواهد کرد که هژمونی را از کف پرولتاریا خارج و خود در رأس جنبش قرار گیرد و خصلت پرولتری آن را نابود سازد. این مبارزه خیلی سبعانه و بی رحمانه است که با روحیه بده بستان و کوتاه آمدن اصلاً جور در نمی‌آید. مبارزه همه جانبه بی وقفه، مادام‌العمر در این جبهه‌ها لازم است تا پرولتاریا هم با بی ثباتی خرده بورژوازی مبارزه نماید و آن را مجبور به همراهی کند و هم از اخلال و سموم ناشی از وجود آن جلو گیرد.
در هیچ جبهه‌ی واحدی پرولتاریا نمی‌بایست استقلال سیاسی و عملی خود را از دست بدهد و همه چیز را منوط به جبهه واحد کند. شعار همه چیز از طریق جبهه واحد به معنی چشم پوشی پرولتاریا از استقلال عملی و سیاسی در مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی است. مائو تسه‌دون نیز می‌گوید: «همه چیز از طریق جبهه متحد نادرست است»
نتیجه‌ای که از دو موضوع فوق می‌گیریم این است که:
۱- چه در جنبش کمونیستی و چه در جبهه واحد علیه رژیم سرمایه، مبارزه طبقاتی محور است.
۲- مبارزه طبقاتی در جنبش کمونیستی جهت زدودن تمام و کمال جنبش پرولتری از کثافات ایدئولوژی و سبک کار و شیوه تفکر خرده بورژوازی جهت صاف کردن جاده ایجاد حزب راستین کمونیست ایران است.
۳- مبارزه طبقاتی در ایجاد و طی جبهه متحد جهت مبارزه با تزلزل خرده بورژوازی، مبارزه علیه تلاش آن برای کسب هژمونی جهت ترمز در روند حرکت انقلابی این جبهه است.
در روند مبارزه طبقاتی پرولتاریا دو سیاست مخرب می‌تواند شکست پرولتاریا علیه بورژوازی را باعث گردد
الف- پرولتاریا تنها نیروی انقلابی است لذا احتیاجی به ایجاد جبهه متحد با اقشار و نیروهای دیگر ندارد.
ب- بدون جبهه وسیع پیروزی پرولتاریا ممکن نیست لذا همه چیز از طریق وحدت با اقشار غیر پرولتری و از دست دادن استقلال عمل
در نتیجه مبارزه طبقاتی علیه این دو انحراف، نه تنها محور است، بلکه همچنین نیروی حیاتی در پیش برد سیاست‌ و تاکتیک‌های طبقاتی و اجتماعی پرولتاریا علیه بورژوازی و سمت گیری سوسیالیستی است.
از این دیدگاه هرگونه کوتاه آمدن در مقابل تظاهر ایدئولوژیک و سیاسی خرده بورژوازی که به صورت انواع مواضع اپورتونیستی ظاهر میشود، خیانت آگاهانه و آشکار به منافع پرولتاریا و همراهی با خرده بورژوازی در پراکندگی جنبش کمونیستی و پرولتری و عدم ایجاد جبهه متحدی است که پرولتاریا در رهبری آن باشد.
امروزه که بحران ایدئولوژیک، اقتصادی و سیاسی بورژوازی امپریالیستی کاملاً برملا گشته و خود بدان اقرار دارند، و جنبش‌های اجتماعی گرایش روز افزون به چپ از خود بروز می‌دهند، اپورتونیسم برای انحراف طبقه کارگر و جنبش‌های مردمی از مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم علمی، فعال گردیده است.
شکل مشخص تظاهر این اپورتونیسم خطرناک، که منافع استراتژیک و تاکتیکی پرولتاریا را در خدمت منافع کاذب و لحظه‌ای خود می‌گیرد و یا آن را فراموش می‌کند، فدا کردن و قربانی نمودن فعالیت همه جانبه و مبارزه ایدئولوزیک فعال جهت ایجاد حزب کمونیست راستین سرتاسری ایران در خدمت منافع لحظه‌ای و کاذب سازمان، حزب و یا گروه خود است.
باور ما بر این است که جنبش کمونیستی در این مبارزه سخت و مادام‌العمر موفق و پیروز قد علم خواهد کرد.
--------------------------------------------------------
[1] - مارکس و انگلس - مانیفست حزب کمونیست – بورژواها و پرولترها
[2]- لنین – سه منبع و سه جزء مارکسییسم – صفحه ۸۱
[3] - مائو تسه‌دون – آثار منتخب – جلد دوم - علیه لیبرالیسم – صفحه ۳۹
[4]- لنین – سه منبع و سه جزء مارکسییسم – صفحه ۸۷

کارگران جهان متحد شوید!

کارگران، حمتکشان و آزادیخواهان جهان متحد شوید!

در سمت پیوند با طبقه کارگر بکوشیم!

حزب کمونیست راستین ایران را به وجود آوریم!

تروتسکیست‌های خائن را از صفوف خود طرد کنیم!

دغل کاران را از صفوف خود برانیم