مبارزه برای آزادی رضا شهابی را سازمان دهیم
رژیم جنایت کار جمهوری اسلامی بار دیگر رضا شهابی را در ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ از خانه‌اش ربود و به زندان منتقل کرد. رضا شهابی در لحظه‌ای بازداشت شد که از بیماری‌های گوناگونی در رنج بود. روند بازداشت رضا شهابی، روند شکنجه استتار شده تا حد مرگ است. برای آزادی و نجات او در اتحاد با تمام نیروهای مترقی به ویژه نیروهای کارگری با تمام نیرو بکوشیم

تحول در سازمان تولید بین‌المللی سرمایه‌داری

قسمت اول

امپریالیسم مرحله‌ای از تکامل سرمایه‌داری‌ست. در نتیجه مثل هر پدیدهء طبیعی و اجتماعی دیگری  برای نایل شدن به اهداف‌اش، با تغییر شرایط، در تغییر و تحول درونی دائم است. این تغییر و تحول ناشی از تحول در سازمان تولیدی هر مرحله از سرمایه‌داریست. ما می‌خواهیم در این بحث  مختصر تغییرات در سازمان تولید سرمایه‌داری را تا مرحله کنونی بررسی کنیم.

بر مبنای مارکس، حرکت سرمایه تابع سه قانونمندی اساسی است.

۱- انباشت سرمایه (Akkumulation): ‌گرایش سرمایه در حرکت‌اش در چرخه تولید، ایجاد ارزش اضافه و در نتیجه انباشت بیش‌تر سرمایه است. آکومولاسیون تابع سرعت چرخه تولید و ثروت عمومی جامعه می‌باشد. یعنی هر چه سرمایه سریعتر به کالا تبدیل شود، و هر چقدر کالا سریعتر به فروش برسد و به پول تبدیل شود و این پول به صورت سرمایه دوباره وارد چرخه تولید شود، به همان نسبت انباشت سرمایه نیز سریع‌تر تحقق می‌‌یابد. در سرعت چرخه تولید، علاوه بر نقش ثروت در جامعه و درخواست عمومی از تولیدات اجتماعی، سطح تکامل ابزار تولید نیز یکی از عوامل مؤثراست.

۲- مرکز گرائی: (Zentralisation): گرایش سرمایه، جمع شدن در نقطه‌ای بالاتر است. این امر بستگی دارد به میزان و شدت رقابت شرکت‌ها، توانائی آن‌ها در نابودی هم، تمایل آن‌ها به سازش و یکی شدن. یعنی هر چقدر شرکت‌های تولیدی و مالی، همه جانبه‌تر و سریعتر همدیگر را ببلعند، با همان سرعت نیز سرمایه در نقاط بالاتری تمرکز می‌‌یابد. با هر تمرکز بیش‌تری در سرمایه، مناسبات قدرت مالی و نتیجتا  قدرت سیاسی نیز به نفع شرکتی که سرمایه در آن بیش‌تر تمرکز یافته است، پایان می‌‌یابد.

۳- گرایش بین‌المللی سرمایه: سرمایه در نطفهء شکل‌گیری‌اش تمایل به بین‌المللی شدن دارد. به بیان دیگر اگر در آخر پروسه چرخه تولید، یک سنت ارزش اضافه تولید شود، این یک سنت گرایش دارد به بالاترین تمرکز در سرمایه جهانی بپیوندد.

این سه قانونمندی بزرگ، که در ارتباط دیالکتیکی با هم قرار دارند، تمام تحولات اساسی نظام سرمایه‌داری را رقم می‌زند.

دقیقاً بر مبنای این قانونمندی‌ها سرمایه‌داری پدید آمد، رقابت آزاد سرمایه شکل گرفت، تکامل یافت و گام به گام نطفه‌های انحصارات را شکل داد که از درون آن انحصارات غول‌آسای ملی و سپس ابر انحصارات بین‌المللی سر برآورد که تا به امروز مهر خود را بر تحولات جهان کوبیده‌ است.

سرمایه‌داری از اواخر قرن هجدهم در اروپا پدیدار شد؛ اول در انگلستان و بعد در فرانسه و دیگر کشورهای اروپائی.

این سرمایه‌داری فقط با سازمان تولیدی دیگری، غیر از سازمان تولید فئودالی می‌‌توانست پا به عرصه وجود گذارد.

برای درک مشترک از مسایلی که پیش رو داریم، ضروریست واژه «سازمان تولید» را تعریف کنیم.

سازمان  در  جامعه انسانی عبارت است از مجموعه انسان‌ها و عواملی که تحت شراط خاص با قوانین ویژه با هم مرتبط و پیوسته بوده و تحت یک رهبری، هدف مشخصی را تعقیب می‌‌کند.

تولید عبارت است از تبدیل یک ماده طبیعی  به یک ارزش مشخص. مثل یک سیب.

اجزاء سازمان تولید فئودالی عبارت بود از یک برزگر (دهقان، سرف)، ،یک گاوآهن و تعدادی بیل و کلنگ و داس و چنگک، زمین قابل کشت، جوی آب و بذر.؛ یعنی پنج عامل نسق.

این سازمان تولید فقط می‌‌توانست بذر را به محصول تبدیل کند. در نظام فئودالی عقب مانده، سرف در جریان تولید، انسان به حساب نمیامد، بلکه  ابزار تولید به حساب می‌‌آمد و سهمی از محصول نداشت. فقط به اندازه زنده ماندنش به  او  داده می‌‌شد. ولی در مناسبات فئودالی پیشرفته، دهقان بر مبنای نسق سهم می‌‌برد که بسیار اندک بود. سازمان تولید فئودالی نه برای تولید تجاری بلکه برای تولید خودکفای روستائی کافی بود. اضافه محصولی را هم که فئودال غصب می‌‌کرد در شهر پایاپای و یا با پول فروخته می‌‌شد و به صورت ثروت  (نه سرمایه) در انبان فئودال ذخیره می‌گشت و هیچ ارزش اضافه‌ای تولید نمی‌کرد. مکمل سازمان تولید فئودالی و در خدمت آن، سازمان تولید صنایع پیشه‌وری روستائی بود.

کل این سازمان تولید نمی‌توانست پایش را از روستا بیرون بگذارد. هدف سازمان تولید فئودالی، تولید ارزش برای مصرف و مبادله پایاپا بود.

از درون این نظام تولیدی و  از تکامل صنایع پیشه‌وری روستایی، مانوفاکتورهای ابتدایی در شهرها و سپس مانوفاکتورهایی که درآن‌هاتقسیم کار به وجود امده بود و از تکاملآن‌ها  صنایع شهری و سپس سرمایه‌داری و سازمان تولیدش سر برآورد.

اجزاء سازمان تولید رقابت آزاد سرمایه عبارت بود از؛  یک قطعه زمین و ساختمان کارگاه و یا کارخانه روی آن، ماشین‌ها، کوی کارگران، سازمان تهیه مواد خام، کارگران متخصص، مدیریت کارخانه، سرمایه ثابت و سرمایه در گر‌دش، سازمان کوچک بازار یابی و توذیع محصولات در رقابت با کارخانه و یا کارگاه‌هایمشابه .

شعاع فعالیت این سازمان تولید که در شهرها پدید می‌‌آمد، اول منطقه‌ای بود که  در پروسه تکامل‌اش تا محیط ملی و سپس تا مستعمرات گسترده می‌شد ولی تولید همیشه در قلمرو همان کشور سرمایه‌داری انجام می‌‌شد. در این مرحله صدور سرمایه امکان پذیر نبود . هدف این سازمان تولید، استثمار نیروی کار و ایجاد ارزش اضافه در همان چهارچوب ملی بود.

رکودهای مرگبار  سرمایه‌داری:

نتیجه رقابت در دوران رقابت آزاد سرمایه، انحصار است. لذا انحصارات در دوران رقابت  ازاد سرمایه در  درون مرزهای ملی گام به گام شکل گرفتند. آن‌ها در سطح ملی به تولید جنبه توده‌‌ای دادند. هر نیروی قابل استثماری را به استثمار کشیدند. رقبای خود را در صحنه ملی یا نابود کردند و یا بلعیدند. تا اینکه در بالای کنسرن‌های ملی آن مقدار سرمایه و ثروت انباشته شد که حتی تمام مؤسسات تولیدی ملی نیز قادر به جذب آن نبود. کارگران بیکار می‌شدند، کالا در انبارها انبار می‌شد و صدها میلیارد دلار در انبان شرکت‌ها راکت می‌ماند. این اولین سکته مرگ نظام سرمایه‌داری بود. این بحران عمیق با رکودهای ادواری نظام سرمایه‌داری متفاوت بود. سرمایه‌داری بعد از از سرگذراندن هر رکودی دوباره در صحنه ملی جان می‌گرفت و در همان صحنه شرکت‌ها به رقابت می‌پرداختند ‌و شرکت‌های تولیدی و همدیگر را می‌بلعیدند. ولی این  بحران که  در اواسط دهه نود قرن نوزدهم  پدیدار شد، سرمایه‌داری را به بن بست رساند. تنها راه گریز این نظام  پاره کردن پوسته ملی و سازمان دادن تولید بین‌المللی بود، جائی که بازار فروش و نیروی قابل استثمار به گستره جهان پهناور بود.

لنین با درکی عمیق از مارکسیسم و دید ژرف و همه جانبه‌اش نسبت به تغییرات بین‌المللی توانست تبدیل ساختار رقابت آزاد سرمایه به امپریالیسم را کشف کند. امپریالیسم دربحرانی که تا ۱۹۰۳ به طول انجامید پا  به عرصه وجود گذاشت.

ولی شروع این دوران هنوز به مفهوم از بین رفتن رقابت آزاد سرمایه نیست. لنین می‌گوید: «سرمايه‌داری سابق يعنی سرمايه‌داری دوران رقابت آزاد.... از اين ديار رخت برمی‌بندد. جای آن را سرمايه‌داری نوين می‌گيرد که علائم آشکار پديده‌ای انتقالی و مخلوطی از رقابت آزاد و انحصار را دربر دارد»[1].

درک تکامل سازمان تولید سرمایه‌داری بین‌المللی وقتی ممکن می‌گردد، که این دوگانگی - پدیده انتقالی و مخلوطی از رقابت آزاد و انحصار - در ‌دوران امپریالیسم درک گردیده باشد.

تکامل  رقابت آزاد سرمایه‌داری به امپریالیسم  با  تحول در سازمان تولید سرمایه‌داری ممکن گردید.  در واقع بدون چنین تغییری در سازمان تولید، ظهور امپریالیسم غیر ممکن  بود. برای روشن شدن این مسأله مثالی می‌آورم؛ وفتی یک سرمایه‌دار کشاورز می‌خواهد باغچه‌ای را بارور کند، مجبور است چیزهائی را سازماندهی کند.: تهیه دو یا سه بیل، استخدام دو یا سه کارگر، سازماندهی آبیاری رو زمینی، تهیه بذر و غیره. ولی وقتی همین سرمایه‌دار می‌خواهد ۵۰۰ هکتار از زمین‌هایش را بارور کند، باید در سازمان تولیدش تغییرات اساسی به وجود آورد: تعداد کثیری تکنیسین کشاورزی استخدام کند، ابزار با کیفیت دیگری را تهیه نماید مثلا چند تراکتور و کمباین و دیگر ماشین‌های کشاورزی را تدارک ببیند، برای آبیاری چاه‌های عمیق حفر کند، سرکارگر بر سر کارگران بگمارد و سازمانی جهت پرداخت مزد، کنترل کار و وسائل مخصوص توزیع و بازار محصولاتش را به وجود آورد. چنان که می‌بینیم این سازمان دوم حتی به لحاظ کیفی نیز از سازمان اول متمایز است.

سازمان تولیدی سرمایه‌داری رقابت آزاد، کوچک بود و بسیاری از عوامل لازم برای تولید و رقابت بین‌المللی را نداشت. نتیجتاً بر مبنای ضرورت تاریخی تکامل سرمایه‌داری،  می‌بایست از گردونه خارج شود و سازمان تولید بین‌المللی انحصاری جای آن بنشیند.

اجزاء اولیه و ضروری این سازمان تولید که اساسا با سازمان تولید رقابت آزاد  سرمایه  قابل مقایسه نیست  ولی از تکامل آن وارد صحنه گردیده است، عبارت است  از:

۱- سازمان تحقیقاتی صدور سرمایه: حجم عظیم سرمایه انباشته شده در یک شرکت انحصاری در صحنه ملی که حتی خود آن شرکت قادر به حرکت‌اش ‌در چرخه تولید نیست، برای صدور در صحنه بین‌المللی ناچیز می‌باشد. لذا این سرمایه باید با سرمایه دیگری تکمیل شود. سرمایه مکمل (سرمایه‌ ملی) در کشوری وجود دارد که سرمایه باید به آنجا صادر شود، یعنی در مستعمرات یا کشور مورد تهاجم سرمایه. در عین حال، کشوری برای صدور سرمایه مساعد است که در آن ماده خام ارزان، نیروی کار ‌پر شمار و ارزان، قوانین مساعد برای فرار از پرداخت مالیات، جاده‌های قابل استفاده برای حمل و نقل کالا و نزدیکی به بازار فروش، وجود داشته باشد.

لذا یکی از اجزای سازمان تولید سرمایه انحصاری بین‌المللی، تشکیلات عریض و طویل تحقیقات در زمینه‌های فوق در سطح بین‌المللی و کشور  و یا کشورهای مورد صدور سرمایه، می‌باشد.

۲- سازمان صدور سرمایه: این سازمان چیزی جز بانک‌ بین‌المللی نیست. بانک برای موسسه مورد نظر در کشور مورد نظر، اعتبار باز می‌کند و گام به گام بر آن موسسه مستولی می‌گردد.  

۳- سازمان روابط: برای امضای قراردادها، تنظیم روابط عمومی با دولت خود و دولت کشوری  که باید در آن صدور سرمایه صورت گیرد و کشورهایی که باید کالا بدان‌ها صادر شود و...

۴- سازمان صدور تکنولوژی و ابزار جهت مونتاژ محصولات ساخته شده با استثمار نیروی کار ارزان کارگران کشور مورد نظر.  

۵- سازمان استخدام و کلاسهای اموزش فنی و علمی در سطح بین‌المللی جهت تربیت تکنسین در این کشورها.

۶- سازمان بازاریابی و فروش در سطح بین‌المللی.

۷- سازمان تهیه مواد خام در سطح بین‌المللی.

۸- سازمان کنترل موسسه و اماده سازی آن برای پیروزی بر رقیب یا رقبا در سطح بین‌المللی.

هدف اساسی و نهایی این سازمان تولید، استثمار بی حد طبقه کارگر و کسب ابرسود برای موسسه‌ایست که این سازمان تولید را دربر می‌گیرد. یکی از عواملی که کارکرد کل سازمان تولید بین‌المللی امپریالیستی را تضمین می‌کند، نیروی نظامی کشورهای امپریالیستی است.                       

با این چنین سازمان تولیدی است که سرمایه‌داری، دوران رقابت ازاد سرمایه را ترک می‌کند، پوسته ملی را می‌شکافد، پا به عرصه بین‌المللی می‌گذارد و دوران امپریالیسم اغاز می‌گردد.نا گفته روشن است که سازمان تولید سرمایه‌داری بین‌المللی خلق‌الساعه گستر‌ده  و همه جانبه به وجود نیامده است. با وجود اینکه از ۱۹۰۰ تا جنگ جهان اول کنسرن‌های بین‌المللی مثل قارچ از زمین اقتصادهای ملی می‌روییدند، ولی تا آن زمان هنور سهم اندکی از مجموعه تولید و  بازار بین‌المللی  را در اختیار داشتند.

تحت شرایط جنگ جهانی اول کنسرن‌های بین‌المللی رو به افول  رفتند،  تعدادشان اندک ‌شد. به ویژه اغلب  آن‌ها  ورشکست و نابود شدند. ولی بعد از جنگ مجدداً و با سرعت به صحنه  آمدند

اورگن وارگا (Eugen Varga) متخصص برجسته جهانی در مورد زندگی منوپل‌ها، موقعیت بین‌المللی آن‌ها را در سال‌های بیست  قرن گذشته چنین توصیف  می‌کند: «اگر شکل‌گیری هر یک از تراست‌های بین‌المللی، مثلاً تراست بین ‌المللی الکترو‌(تروفینا) را مورد توجه قرار دهیم، دارای اهمیت بزرگی است: امّا حتی در مقایسه عددی سطح سرمایه به کار گرفته شده توسط هر بورژوای بزرگ با سرمایه‌ای که در سطح بین‌المللی به کارگرفته شده، دومی دارای سهم بسیار ناچیزیست».

در این جا ما با افت کارتل‌ها و تراست‌های بین‌المللی رو به رو هستیم. ولی این امر کاملاً موقتی و لحظه‌ایست. زیرا در سال‌های 30 در  کشورهای امپریالیستی انحصارات بزرگی قد علم می‌کنند که در شرایط جنگ جهانی دوم به منوپلهای دولتی قدرتمندی تبدیل می‌شوند که بر سرنوشت و سیاست دولت  آن کشور حاکم می‌گردند. بعد از جنگ جهانی دوم  بر پایه این منوپلها،  منوپلهای قدرتمند بین‌المللی پا به عرصه وجود می‌گذارند،  به طوری که در سال 1960 تعداد 7300 منوپل عظیم در سطح بین‌المللی فعال بودند که 27300 شرکت‌ انحصاری  بزرگ دختر و یا بهتر بگوئیم خدماتی را تحت تسلط داشتند. با این حال سهم آن‌ها از بازار بین‌المللی فقط  25٪ و از تولید بین‌المللی 10٪ بوده است[2].

به علت ورشکست شدن شرکت‌های ملی و انباشت سریع سرمایه در کنسرن‌های بین‌المللی، تمایل شدیدی در صدور حداکثر سرمایه به وجود امد.

از این تاریخ تا سال 2000 منوپل‌ها مثل قارچ از زمین اقتصادی کشورهای سرمایه‌داری روئیدند. این رویش تمام نیروهای تولیدی جهان را در خدمت  گرفت. برای نمونه:

ادامه دارد

[1]- امپریالیسم به مثابه به مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری

[2]- آمار از سازمان ملل متحد

سرنگون باد دولت سرمایه‌داری ایران ، پیروز باد دیکتاتوری پرولتاریا
تنها آلترناتیو سرمایه‌داری، سوسیالیسم است

 

کارگران جهان متحد شوید!

در سمت پیوند با طبقه کارگر بکوشیم!

حزب کمونیست راستین ایران را به وجود آوریم!

تروتسکیست‌های خائن را از صفوف خود طرد کنیم!