علل رشد سلطنت طلبی
ما این نوشته را در دو بخش تنظیم کردهایم:
*******
نگاهی کوتاه به تاریخ سلطنت در ایران.
در دوران سرمایهداری، دولت سلطنتی، یکی از اشکال سیاسی دولت است. شکل دیگر دولت سرمایهداری میتواند جمهوری پارلمانی و یا فاشیستی باشد. در نتیجه شکل سلطنتی، یک ساختار اجتماعی نیست. ساختار اجتماعی دولت سلطنتی میتواند فئودالیسم باشد و یا سرمایهداری.
دولت سلطنتی در دوران سرمایهداری به لحاظ سیاسی شباهت تام با یک دولت فاشیستی دارد. برای مثال دولت سلطنتی انگلستان سرمایهداری را در نظر بگیریم. اختیارات پادشاه انگلستان به قرار زیر است:
- انتصاب نخستوزیر
- انتصاب وزرا، قضات و اسقفها
- تصویب نهایی قوانین
- اعلام جنگ و صلح
- فرماندهی کل نیروهای مسلح
چنانکه ملاحظه میشود، پادشاه انگلستان قدرت مطلقه دارد. بدین جهت ملکه انگلستان تا آخرین ساعت زندگیاش حاضر نبود به نفع فرزندش از سلطنت کنارهگیری کند.
در یک دولت فاشیستی نیز رهبر، قدرت مطلقه دارد. محمد رضا شاه نیز بر تمام زمینههائی که پادشاه انگلستان صاحب قدرت است، در ایران صاحب قدرت بود، به اضافه یک زمینه مهم دیگر و آن؛
- خدا پادشاهی. پادشاه خدای روی زمین است و این پادشاه از نژاد برتر آریائیست.
از این جهت به او خدایگان آریامهر میگفتند. رژیم محمد رضا شاه یک رژیم شبه فاشیستی بود.
سلطنت در ایران بیش از ۳۷۰۰ سال قدمت دارد. جانسختی و تداوم طولانی سلطنت در ایران ناشی از ساختار اقتصادی – اجتماعی این سرزمین است. در ایران ظهور طبقات و مبارزه طبقاتی در طول قرنهای متمادی تا ۱۹۰۷ که جنبش مشروطه آغاز شد، در دل سازمان قبیلهای جریان داشت. تمام پادشاهان ایران یا رئیس قبیله بودند مثل پادشاهان ماد و پادشاهان قاجار و یا از وحدت چندین قبیله به قدرت دست یافته بودند مثل شاه اسماعیل صفوی. ولی در طول این تاریخ طولانی ساختار طبقاتی جامعه ایران سرواژ بود که از برده نیز در زمینههای تولیدی و خانگی وسیعاً استفاده میشد.
سازمان جانسخت قبیله به طور چشمگیری تکامل مبارزه طبقاتی را کند میکرد و آن را در خدمت قدرتمندان قبیله سمت میداد. در ایران با به قدرت رسیدن یک پادشاه، بلافاصله مناطق این سرزمین بین اعضای خانواده شاه و سران قبیلهای که پادشاه متعلق بدان بود تقسیم میشد.
انقلاب مشروطه ساختار سرواژ را از بیخ و بن برکند ولی برخی از قبایل با وجود این که تضعیف گشتند، در جامعه باقی ماندند. امروز نیز برخی از آنها در جامعه حضور دارند مثل قبیله ممسنی، قشقائی، بختیاری، سگوند، سنجابی، کلهر و...
بعد از انقلاب مشروطه، پادشاه از روال دیگری غیر از روال قبیلهای به قدرت رسید. زیرا شرایط بینالمللی و داخلی از اساس دگرگون شده بود. کشورهای سرمایهداری که از اواسط قرن نوزدهم در ایران نفوذ فوقالعادهای داشتند، از اوائل قرن بیستم به کشورهای امپریالیستی تبدیل شدند و جامعه ایران در مسیر ورود به جامعه سرمایهداری گام برمیداشت. لذا قدرت سیاسی در ایران تابعی از این نفوذ گردید و طبقات تازه برآمده از انقلاب مشروطه یعنی بورژوازی وابسته و پرولتاریای نوپای ایران در تقابل ضعیف و شکننده با نظام فئودالی کلاسیک و نوپای کشور قرار گرفتند. ناشی از این تقابل و نفوذ انگلیس و روسیه و تضاد شدید آنها در ایران، رضا شاه به عنوان نماینده فئودالیسم – بورژوازی وابسته با یاری انگلستان به قدرت رسید و پسرش نیز که در اوائل سلطنتاش نماینده همین طبقات نوظهور بود، با رشد مناسبات سرمایهداری وابسته و لزوم آزاد شدن دهقانان از زمین جهت ایجاد نیروی کار شهری برای صنایع مونتاژ خارجی، توسط اصلاحات ارضی، فئودالیسم را درهم کوبید.
پس از جابجائی قدرت در سال ۱۳۵۷ ساختار سلطنتی دولت دست نخورده باقی ماند. دستگاه قضائی، ارتش، مجلس فرمایشی، زندانها و ... ماندند، فقط گردانندگان آنها عوض شدند. بجای شاه بزک کرده، خمینی – حامنهای با عمامه نشستند، بجای هویدا با گل اورکیده بر سینه، بازرگان - روحانی بر مسند نشستند. شاه سعی میکرد مردم را زیر پرچم ارتجاعی ناسیونالیسم متحد کند و خمینی – خامنهای سعی دارند مردم را زیر پرچم اسلام متحد کنند.
در واقع رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم سلطنتی با ویژگی شرایط داخلی و بینالمللی ایران است.
شرایط ویژه کنونی و رشد گرایش سلطنت طلبی به ویژه در خارج از کشور
نتیجه این که شکل سلطنتی دولت چیزی نیست که رضا پهلوی بخواهد از نو به وجود آورد، بلکه حاضر و آماده وجود دارد. فقط باید کراوات بجای عمامه بنشیند و ناسیونالیسم بجای اسلام شیعه. همین و بس.
به همین جهت است که رضا پهلوی میگوید: «تکیهگاه من برای حفظ تمامیت ارضی و برقراری ثبات در دوران گذار، نیروهای مسلح ایران هستند.» و در جریان جنبش دی ماه ۱۴۰۴ به نیروهای مسلح پیام میدهد که: «این آخرین فرصت شماست که به ملت بپیوندید و سرنوشت خود را از کشتی در حال غرق شدن جمهوری اسلامی جدا کنید.» (Instagram · iranintit)
۱- لذا رژیم سلطنتی – آخوندی کنونی آن پایه مادیای است که رضا پهلوی در شرایط مساعد بینالمللی و داخلی میتواند بدون تغییر کلی روی آن سوار شود. با فوکل و کراوات جای خامنهای را بگیرد و با پوشاندن لباس معمولی به آخوندها آنها را بکار بگمارد. سپاه و ارتش را نیز دست نخورده برای حاکمیتاش نگهدارد.
۲- تجربه تاریخی نشان داده است که نیروهای مرتجع و سیاه میتوانند با تبلیغات رسانهای و سرمایهای که در اختیار دارند، به آسانی لومپنها و مردمان منفعل و "غیر سیاسی" جامعه را به خود جلب کنند و ارتش جنایتکاری از آنها بسازند. امروزه دهها هزار ایرانی منفعل و فراری در خارج از کشور وجود دارد. جنبش کمونیستی و نیروهای مترقی قادر نشدند در طی این سالها آنها را به مبارزه جلب کنند. هر موج عظیمی که در ایران برمیخیزد، این افراد به عقب ماندهترین و یا ارتجاعیترین نیروها متمایل میشوند. اسماعیلیون توانست در سال ۱۴۰۱ حدود ۱۰۰ هزار نفر را در برلن گرد آورد و امروز رضا پهلوی هزاران نفر را در خارج از کشور گرد میآورد.
با به وجود آمدن حزب کمونیست راستین ایران و تشعشع فرهنگ انقلابی از پائین به کل جامعه، لومپنها و حتی تن فروشان میتوانند در خدمت انقلاب متشکل شوند. نمونه برجسته آن را ما در جنگ ویتنامیها علیه فرانسه و آمریکا مییابیم.
۳- اکثریت مردم ایران خواهان دمکراسی، معیشت کافی، سرپناه مساعد، زندگی بی دغدغه هستند و فکر میکنند برای رسیدن به این خواستها باید وارد انقلاب دمکراتیک شد. هر کس که در ایران و در سطح بینالمللی روی این مسأله بکوبد و از یک دولت دمکراتیک صحبت کند، حتی با گذشته جنایت کارانه و سابقه سیاسی ضد مردمی، میتواند نظر بسیاری را به خود جلب نماید.
این روزها مدیای خارج از کشور روی انقلاب دمکراتیک شاهزاده رضا پهلوی میکوبند.
وظیفه جنبش کمونیستیست که انقلاب سوسیالیستی و ضرورت آن را تبلیغ کند و راه واقعی رسیدن به خواستهای دمکراتیک مردم را نشان دهد.
۴- مردم ایران میدانند که توحش بی مثال رژیم جمهوری اسلامی به دلیل ضعف و آشفتگی درونی آن است. ولی تصور میکنند با یک خیزش عمومی میتوانند این رژیم لرزان را از بیخ و بن برکنند. به ویژه اگر مدیای امپریالیستی آن را تبلیغ کند.
تهییج مردم عامی توسط دارو دسته رضا پهلوی – مدیای امپریالیستی و موضع "تهاجمی" ترامپ که ما در راه هستیم، این تصور را تقویت نمود که کار تمام است و پهلوی میتواند برگردد. به ویژه که یک آلترناتیو انقلابی و شخصیت انقلابی در مقابل او حضور نداشت. رضا پهلوی، عامل اسرائیل و آمریکا برای بخش کوچکی از مردم به ویژه در خارج از کشور آلترناتیو شده بود.
۵- در جنبش اخیر، مدیای امپریالیستی – اسرائیلی از قبیل رادیو اینترنشنال، رادیو اسرائیل، بی بی سی، رادیو آلمان فارسی، رادیو فرانسه سعی میکردند با جعل وقایع، عکسها و ویدئوها طرفداران پهلوی را در ایران بیش از حد بزرگنمائی کنند و چپ را منفرد و بی اثر نمایند. زیرا چپ ساختار سرمایهداری را منهدم میکند. ولی با وجود عدم حضور حزب کمونیست راستین ایران در جامعه، آنها موفق به انفراد جنبش چپ نشدند. زیرا چپ برای انجام رسالتاش با تمام قوا تلاش میکند. آنها توانستند، برای رضا پهلوی تبلیغات گستردهای سازمان دهند ولی کلاً تظاهرات متعدد و پر جمعیت نیروهای چپ و آزادیخواهان واقعی در خارج از کشور نیز دارای ابعاد وسیعی بود.
۶- عامل دیگر رشد سلطنت طلبی در ایران امروز، دامن زدن به ناسیونالیسم ارتجاعی در بین عقب ماندهترین مردم است. اکثریت مردم ایران خواهان کشوری آرام بدون دخالت خارجی و فاشیسم داخلی هستند. هر طبقه و قشری راه مشخصی برای این چنین ایرانی ارائه میدهد. جنبش کمونیستی انقلاب سوسیالیتسی، برپائی سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا را تبلیغ میکند، اقشار میانه خرده بورژوازی انقلاب دمکراتیک را فریاد میزند و قشر اپوزیسیون و ارتجاعی بورژوازی ناسیونالیسم ارتجاعی را در گوش مردم میخواند. جنبش کمونیستی ضعیف و پراکنده است. لذا دو آلترناتیو ارتجاعی یعنی انقلاب دموکراتیک و ناسیونالیسم بورژواژی امکان رشد مییابند. این هر دو آلترناتیو با شدت از سوی محافل امپریالیستی دامن زده میشود.
امروز جدالی سهمگین بین نیروهای سیاه امپریالیستی و نیروهای انقلابی در جریان است. جنبش کمونیستی باید تحرک بیشتری در کارگری شدن و ایجاد حزب راستین کمونیست ایران از خود نشان دهد.


